عبد اللّه بن رواحه گرفت وجنگ كرد تا كشته شد خدا رحمت كند أو را . پس أصحاب حضرت گريستند .
رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پرسيد كه : چرا گريه مىكنيد ؟
گفتند : چرا گريه نكنيم كه نيكان وأفاضل اشراف ما رفتند .
حضرت فرمود : گريه مكنيد كه مثل أمت من مثل باغي است كه صاحبش آن را به اصلاح بياورد ومنزلهايش را بنا كند ودرختهايش را نيكو بعمل آورد تا به بار آيد وهر سال ميوه دهد وبسا باشد ميوهء سال آخر بهتر از سال أول باشد ، بحق خداوندى كه مرا به حق فرستاده است كه چون عيسى نازل شود در أمت من خلقي از حواريان خود خواهد يافت « 1 » .
وقطب راوندى روايت كرده است كه : چون حضرت لشكر مؤتة را مىفرستاد سه سردار تعيين كرد وهر سه را فرمود كه اگر كشته شود ديگرى أمير باشد ، يكى از علماى يهود حاضر بود گفت : اگر اين مرد پيغمبر است مىبايد اين أميرها هر سه در جنگ كشته شود ، گفتند : چرا ؟ گفت : زيرا هر پيغمبرى كه در بني إسرائيل لشكرى مىفرستاد مىگفت اگر فلان كشته شود ديگرى أمير باشد اگر صد كس را نام مىبرد مىبايست همه كشته شوند .
پس از جابر روايت كرده است كه : چون روز جنگ مؤتة شد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بعد از نماز صبح بر منبر بر آمد وفرمود : الحال برادران شما از مسلمانان با مشركان مشغول كارزار شدند ، وحملهء هر يك را وجنگ هر يك را نقل مىكرد تا گفت : زيد بن حارثه شهيد شد وعلم افتاد ، پس فرمود : علم را جعفر برداشت وپيش رفت ومتوجه جنگ شد ، پس فرمود كه : يك دستش را انداختند وعلم را به دست ديگر گرفت ، پس فرمود : دست ديگرش را انداختند وعلم را به سينهء خود چسبانيد ، پس گفت كه : جعفر شهيد شد وعلم افتاد ، پس فرمود كه : علم را عبد اللّه بن رواحه برداشت واز مسلمانان فلان وفلان كشته
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 141 - 142 .