ودر روايت أبان بن عثمان : خبر به ايشان رسيد كه گروه بسيار از كفار عرب وعجم از قبايل لخم وجذام وبلى وقضاعة جمع شدهاند ومشركان در زمين مشارق فرود آمدهاند ، پس مسلمانان در معان دو روز ماندند وگفتند : مىفرستيم به خدمت حضرت وخبر مىكنيم كه دشمن ما بسيارند تا آنچه فرمايد بعمل آوريم .
عبد اللّه بن رواحه گفت : هرگز با دشمن به بسيارى لشكر جنگ نكردهايم بلكه هميشه به قوّت دين حقي كه خدا به ما بركت كرده است جنگ مىكنيم .
مسلمانان گفتند : راست مىگوئى . پس مهيا شدند با سه هزار نفر وروانه شدند ودر قريهاى از قراى بلقا كه آن را شرف مىگفتند با لشكر روم ملاقاة كردند ومسلمانان خود را به قريهء مؤتة كشيدند ودر آنجا جنگ واقع شد « 1 » .
وشيخ طوسي از زهرى روايت كرده است كه : چون جعفر بن أبي طالب از بلاد حبشه آمد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أو را به جنگ مؤتة فرستاد وأو را با زيد بن حارثه وعبد اللّه بن رواحه به ترتيب أمير كرد بر آن لشكر .
وچون به بلقا رسيدند لشكرهاى روم وعرب با ايشان ملاقاة كردند ومسلمانان به جانب قريهء مؤتة ميل كردند ودر آنجا قتال واقع شد ، وأول علم را زيد بن حارثه گرفت وقتال بسيار كردند تا نيزههاشان شكست وزيد كشته شد ؛ پس علم را جعفر طيار گرفت وجنگ بسيارى كرده بر أسب اشقرى سوار بود ، چون جراحت بسيار يافت از أسب فرود آمد ، أسب را پى كرد وجنگ كرد تا كشته شد ، وجعفر أول كسى بود از مسلمانان كه أسب خود را پى كرد ؛ پس علم را عبد اللّه گرفت وكشته شد ؛ پس علم را خالد بن وليد گرفت واندك جنگى كرد وگريخت ومردى را فرستاد كه أو را عبد الرحمن بن سمره مىگفتند كه خبر ايشان را به حضرت برساند ، چون عبد الرحمن داخل مسجد شد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : باش تا من بگويم ، علم را زيد گرفت وجنگ كرد تا كشته شد خدا رحمت كند أو را ، پس علم را جعفر گرفت وجنگ كرد تا كشته شد خدا رحمت كند أو را ، پس علم را
هامش
( 1 ) . إعلام الورى 102 - 103 .