وبعضي گفتهاند كه : اين نجاشي كه در آخر حضرت به أو نامه نوشت ، غير آن نجاشي است كه جعفر به نزد أو هجرت نموده « 1 » ؛ وبسيارى از أحوال نجاشي پيش گذشت .
واما حارث بن شمر غسانى پس ايمان نياورد وبزودى ملكش زايل شد ودر سال فتح مكة مرد « 2 » .
واما هوذة بن علي ، أو تعظيم نامهء حضرت نموده وطلب شركت در پادشاهى با حضرت كرد وحضرت خبر داد كه ملك أو زايل خواهد شد ، أو در سال فتح مكة به جهنم واصل شد « 3 » .
وقطب راوندى از جرير بن عبد اللّه بجلى روايت كرده است كه گفت : حضرت نامهاى به من داد وبسوى ذي الكلاع حميرى فرستاد كه أو را به اسلام دعوت نمايم ، چون نامهء حضرت را به أو دادم نامه را تعظيم نمود وأطاعت نموده با لشكر عظيمى متوجه خدمت حضرت شد ومن با أو بسوى مدينه مىرفتم ، ناگاه در عرض راه به دير راهبى رسيدم وچون داخل دير شدم راهب از أو پرسيد : به كجا مىروى ؟
گفت : مىروم بسوى اين پيغمبرى كه مبعوث شده است واين مرد رسول اوست كه بسوى من فرستاده است .
راهب گفت : آن پيغمبر مىبايد كه از دار دنيا به دار بقا رحلت كرده باشد .
من پرسيدم : از كجا دانستى ؟
گفت : پيش از آنكه شما به دير من آئيد در كتاب دانيال عليه السّلام نظر مىكردم تا رسيدم به صفت محمد ونعت أو ومدت عمر أو ، چون حساب كردم يافتم كه مىبايد در اين ساعت از دنيا رحلت كرده باشد .
پس ذو الكلاع برگشت ومن به مدينه رفتم ، چون داخل شدم حضرت در روزى كه أو
هامش
( 1 ) . المنتظم 3 / 289 .
( 2 ) . طبقات ابن سعد 1 / 200 ؛ المنتظم 3 / 290 .
( 3 ) . طبقات ابن سعد 1 / 201 ؛ المنتظم 3 / 290 .