تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1150

مساهمون:

ص١١٥٠
خبر داد ، به عالم قدس ارتحال نموده بود « 1 » . وگويند كه : در سال ششم خوله دختر ثعلبه آمد به خدمت حضرت واز شوهر خود أوس بن صامت شكايت كرد كه به أو ظهار كرده وحق تعالى حكم ظهار را فرستاد « 2 » . وگويند : در اين سال حضرت علاء بن حضرمي را بسوى منذر بن شادى فرستاد در بحرين كه أو را دعوت نمايد به اسلام يا دادن جزيه ، وولايت بحرين در تصرف پادشاه عجم بود ، پس منذر با جمعى از عرب مسلمان شدند وأهل بلاد از يهود ونصارى صلح كردند با علاء ومنذر كه جزيه بدهند ، وبحرين بىقتال فتح شد « 3 » . وشيخ طبرسى روايت كرده است از زهرى كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بعد از جنگ خيبر عبد اللّه بن رواحه را با سى سوار كه عبد اللّه بن أنيس در ميان ايشان بود بسوى بشير « 4 » بن رزام يهودي فرستاد به سبب آنكه شنيد كه غطفان را جمع مىكند كه به جنگ حضرت آورد ، وچون به نزد أو رفتند گفتند : حضرت تو را مىطلبد كه عامل گرداند در خيبر ، وبعد از سخن بسيار أو را راضى كردند وبا سى نفر همراه ايشان آمد وهر يك از مسلمانان رديف يكى از ايشان شدند ، چون دو فرسخ راه آمدند بشير پشيمان شد وخواست كه عبد اللّه بن أنيس را بكشد ، عبد اللّه ملتفت شد وضربتي بر پاى بشير زد وپايش را قطع كرد وأو چوبى بر سر عبد اللّه زد وسرش را شكست ، پس هر يك از مسلمانان رديف خود را بكشتند بغير از يكى از يهودان كه گريخت وهيچ‌كس از مسلمانان كشته نشدند ، چون به خدمت حضرت آمدند آب دهان مبارك خود را بر جراحت أو انداخت ودر ساعت شفا يافت . پس غالب بن عبد اللّه كلبى را بر سر بنى مره فرستاد ، بعضي را كشتند وبعضي را أسير كرده به خدمت حضرت آوردند .
هامش
( 1 ) . خرايج 2 / 517 - 518 . ( 2 ) . مجمع البيان 5 / 246 ؛ تفسير الوسيط 4 / 262 ؛ تفسير ابن كثير 4 / 279 . ( 3 ) . كامل ابن أثير 2 / 215 ، ودر آن وهمچنين در طبقات ابن سعد 1 / 202 منذر بن ساوى ذكر شده است . ( 4 ) . در مصدر « يسير » ذكر شده است .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1150 | العلامة المجلسي