تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1146

مساهمون:

ص١١٤٦
خود نتوانست گذشت « 1 » . واما كسرى پس چون نامهء حضرت را خواند نامه را دريد ، وحضرت أو را نفرين كرد كه ملك ايشان بزودى زايل شود « 2 » ، وچنان شد . وروايت كرده‌اند كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم عبد اللّه بن حذافة را به نزد أو فرستاد در نامه نوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم نامه‌اى است از محمد رسول خدا بسوى كسرى بزرگ فارس ، سلام بر كسى باد كه متابعت هدايت نمايد وايمان آورد به خدا ورسول وشهادت دهد به آنكه خدا يگانه است وشريكي ندارد ومحمد بنده ورسول است ، وتو را مىخوانم به دعوت خدا زيرا كه من فرستادهء خدايم بسوى جميع مردمان كه بترسانم هر كه را زنده است ولازم گردد حجت خدا بر كافران ، پس مسلمان شو تا سالم باشى از عذاب خدا واگر ابا نمائى گناه مجوسان همه بر تو خواهد بود . چون آن ملعون نامهء كريمه خواند در غضب شد ونامه را دريد وگفت : بندهء من چنين نامه‌اى به من مىنويسد ونام خود را پيش از نام من مىنويسد ؛ چون خبر به حضرت رسيد فرمود كه : خدا پادشاهى أو را از هم پاشيد چنانكه نامهء مرا دريد « 3 » . وبه روايت ديگر : مشت خاكى از براي حضرت فرستاد ، حضرت فرمود كه : أمت من بزودى مالك زمين أو خواهند شد چنانكه خاك از براي من فرستاد « 4 » . پس كسرى نامه‌اى نوشت بسوى باذان كه عامل أو بود در يمن كه : دو مرد تنومند قوى را بفرست بسوى آن مردى كه در حجاز بهم رسيده است ودعواي پيغمبرى مىكند ونام خود را پيش از نام من مىنويسد ومرا به دين خود دعوت مىكند تا أو را بگيرند وبه نزد من بياورند . وبه روايت ديگر : بگو كه دست از اين دعوى بردارد واگر نه لشكر بر سر أو مىفرستم
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 104 . ( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 112 و 113 . ( 3 ) . تاريخ طبري 2 / 132 ؛ المنتظم 3 / 282 . ( 4 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 113 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1146 | العلامة المجلسي