وتمام شود ؛ وپرسيدم كه آيا كسى بر مىگردد بعد از يافتن دين أو ، براي آنكه دين حق در دلى كه قرار گرفت زايل نمىشود ؛ وپرسيدم كه آيا مكر مىكند ، براي آنكه پيغمبران مكر نمىكنند ؛ وپرسيدم كه به چه امر مىكند ، براي آنكه پيغمبران امركنندهاند به نيكيها ونهىكنندهاند از بديها . اگر آنچه گفتى راست است در اندك زماني مالك خواهد شد اينجا را كه من ايستادهام ، ومن مىدانستم كه أو ظاهر خواهد شد امّا گمان نداشتم كه از ميان شما ظاهر شود ، اگر مىدانستم كه به أو مىتوانم رسيد به هر سعى كه ممكن بود خود را به أو مىرسانيدم واگر نزد أو مىبودم پايش را مىشستم .
پس طلبيد نامه را كه حضرت به حاكم بصرى فرستاده بود با دحيهء كلبى ونامه را گرفت وخواند ، حضرت نوشته بود : بسم اللّه الرحمن الرحيم نامهاى است از محمد بن عبد اللّه رسول خدا وبندهء أو بسوى هرقل بزرگ روم وسلام خدا بر كسى باد كه متابعت هدايت كند ، اما بعد پس بدان كه من تو را دعوت مىكنم بسوى اسلام پس مسلمان شو تا سالم باشى از عذاب الهى در دنيا وعقبى وانقياد كن تا خدا اجر تو را دوباره عطا كند ، واگر قبول نكنى بر تو خواهد بود گناه آنها كه ايمان نياوردهاند از رعيتهاى تو ، پس اين آية را نوشته بود
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ
« 1 » .
أبو سفيان گفت كه : چون نامه را خواند صداهاى ايشان بلند شد ونزاع ميان ايشان بهم رسيد وما را بيرون كردند « 2 » .
وقطب راوندى روايت كرده است كه دحيهء كلبى گفت : چون حضرت مرا به رسالت فرستاد به نزد قيصر روم وأو نامه را خواند وعالم بزرگ ايشان را كه أسقف مىگفتند طلبيد وخبر حضرت را به أو گفت ونامه را به أو نمود ، أسقف گفت : اين آن پيغمبر است كه عيسى عليه السّلام ما را به أو بشارت داده وما انتظار أو مىكشيديم ومن أو را تصديق مىكنم
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران : 64 .
( 2 ) . المنتظم 3 / 273 - 279 .