اى پادشاه ! اين مردى است از عرب وخبر مىدهد از امر عجيبى چند كه در بلاد أو حادث شده است . پس هرقل به ترجمان خود گفت كه : بپرس از اين مرد كه در بلاد أو چه حادث شده است ؟ چون سؤال كرد گفت : در ميان ما مردى ظاهر شده است ودعوى پيغمبرى مىكند وگروهى متابعت أو كردهاند وديگران مخالفت أو مىكنند ودر ميان ايشان نواير جدال وقتال در اشتعال است . گفت : اين را برهنه كنيد ، چون برهنه كردند ديدند كه ختنه كرده است ، پس هرقل گفت كه : اينك خواب من ظاهر شد ، پس سپهسالار خود را طلبيد وگفت : در تمام مملكت شام تفحص تمام بكن شايد مردى را پيدا كنى كه خويشى با اين مرد كه دعوى پيغمبرى مىكند داشته باشد ، اگر بيابى به نزد من بياور ، پس أو تفحص نمود وأبو سفيان را پيدا كرده به نزد أو برد .
از ابن عباس مروى است كه گفت : من از أبو سفيان شنيدم كه گفت : چون ما با محمد صلح كرديم من با گروهى از قريش به تجارت شام رفتيم ناگاه ديديم كه رسولي از جانب هرقل آمد با جمعى از سواران وما را برداشته به نزد أو برد در وقتي كه در مجلس عظيمى نشسته بود وبزرگان روم همه در مجلس أو حاضر بودند ، پس مترجمى طلبيد وپرسيد كه :
كداميك از شما از جهت نسب نزديكتريد به اين مردى كه دعوى پيغمبرى مىكند ؟
أبو سفيان گفت : من گفتم كه من نزديكترم از همه .
گفت : أو را نزديك من بياوريد ورفقاى أو را در عقب أو بازداريد ؛ پس ترجمانش را گفت : بگو به آن جماعت كه من از اين مرد سؤال مىكنم از أحوال آن مردى كه در زمين شما پيدا شده است اگر در جواب من راست گويد بگوئيد راست مىگويد واگر دروغ گويد بگوئيد دروغ مىگويد .
أبو سفيان گفت : اگر نه آن بود كه شرم كردم از آنكه دروغ من نزد أو ظاهر شود هرآينه همه را دروغ مىگفتم ؛ پس أول سؤالي كه كرد آن بود كه : نسب أو در ميان شما چگونه است ؟ گفتم : نسب بزرگى دارد واز همهء عرب نجيبتر است .
گفت : آيا ديگرى پيش از أو دعوى كرده بود در ميان شما ؟ گفتم : نه .
گفت : آيا در پدران أو پادشاهى بوده است ؟ گفتم : نه .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1142
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٤٢