تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1053

مساهمون:

ص١٠٥٣
به سؤال نمود واز دو جانب خود پرسيد ، يكى گفت : منم معاوية وديگرى گفت : منم سهيل بن عمرو . حذيفة گفت : در اين حال ناگاه لشكر بزرگ خدا رسيد وسنگهاى بزرگ بر آنها باريد ، پس أبو سفيان برجست وسوار شد ودر ميان قريش صدا زد : زود بار كنيد ؛ طلحهء ازدى گفت : محمد بد بلائي متوجه شما كرده است ، وبرجست وسوار شد ودر ميان قبيلهء أشجع ندا كرد كه : زود بار كنيد ؛ وعيينة بن حصن وحارث بن عوف مزنى واقرع بن حابس وهمه چنين كردند ، وهر يك قوم خود را امر كردند به گريختن وحالي شبيه به أهوال قيامت بر آنها عارض شد . پس حذيفة برگشت وواقعه را به خدمت حضرت عرض كرد « 1 » . واز معجزات حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم روايت كرده‌اند كه : بعد از گريختن احزاب حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : بعد از اين ، آنها به جنگ ما نخواهند آمد وما به جنگ ايشان خواهيم رفت ، وچنان شد « 2 » . علي بن إبراهيم وديگران روايت كرده‌اند كه : در غزوهء خندق حيان بن قيس بن عرقه تيرى به جانب سعد بن معاذ انداخت وگفت : بگير اين تير را ومنم ابن عرقه ؛ آن تير به دست حق پرستش آمد ورگ اكحلش را قطع كرد . سعد گفت : خدا روى تو در آتش فرود برد . وچون خون بسيار از آن رگ رفت وسعد بسيار ضعيف شد آن رگ را به دست خود گرفت وگفت : خداوندا ! اگر از جنگ قريش چيزى باقي مانده است پس مرا باقي بدار براي جنگ آنها كه محاربهء هيچ‌كس را دوست‌تر نمىدارم از محاربهء گروهى كه با خدا ورسول خدا محاربه كنند ، واگر جنگ قريش با حضرت منتهى شده است پس اين زخم را براي من شهادت گردان ، ومرا نميران تا ديدهء مرا به كشتن بنى قريظة روشن گردانى ؛ پس خون ايستاد ودستش ورم كرد وحضرت در مسجد خيمه‌اى براي أو برپا كرد وخود تعاهد
هامش
( 1 ) . كافى 8 / 277 - 279 . ( 2 ) . مجمع البيان 4 / 345 ؛ دلائل النبوة 3 / 457 .