ورسول خدا .
چون ندا را تمام كرد ملعونى از خيمهاش بيرون آمد ونيزهاى بر پهلوى حزام زد كه از جانب ديگرش بيرون آمد ، پس حزام گفت : اللّه أكبر كه فايز شدم به سعادت ابدى بحق پروردگار كعبه . پس عامر بن طفيل صدا زد بنو عامر را كه : بكشيد مسلمانان را ، ايشان قبول نكردند وگفتند : ما أمان أبو براء را نمىشكنيم ، پس چند قبيله را از عصيه ورعلا وذكوان طلب كردند به مدد خود تا مسلمانان را در ميان گرفتند . پس مسلمانان شمشير كشيدند وبا ايشان قتال كردند تا همه كشته شدند بغير از كعب بن زيد كه أو جراحت بسيار يافته بود ودر ميان كشتگان افتاده بود ، به گمان آنكه مرده است أو را گذاشتند وأو نجات يافت ودر جنگ خندق شهيد شد .
وعمرو بن اميهء ضمرى ومردى از أنصار از جملهء مسلمانان به اشتراك مسلمانان به صحرا رفته بودند وخبري از واقعهء ايشان نداشتند ، چون برگشتند وشهدا را در ميان خاك وخون ديدند انصارى به عمرو گفت : چه اراده دارى ؟ گفت : به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مىروم ، انصارى گفت : من از جائى كه مذر بن عمرو شهيد شده باشد به جاى ديگر نمىروم ، پس شمشير كشيد وجهاد كرد تا كشته شد وعمرو را كافران أسير كردند وچون دانستند كه از قبيلهء مضر است عامر أو را نكشت وگفت : بر مادرم بندهء آزادكردنى بود ، اين را به عوض آن آزاد مىكنم .
چون عمرو به خدمت حضرت آمد واقعه را نقل كرد ، حضرت گريست وبسيار محزون شد وفرمود : اين را أبو براء كرد ومن از اين قضية مىترسيدم ؛ وحسان بن ثابت وكعب بن مالك اشعارى در مذمت أبو براء ونقض پيمان أو گفتند ، وچون اين خبرها به أبو براء رسيد گويند از غصه هلاك شد ، وربيعه پسر أبو براء به تدارك نقض عهد پدرش نيزهاى بر عامر زد وعامر از أسب گرديد وبه آن نمرد ، وحضرت أو را نفرين كرد وغدهء طاعونى برآورد وبه جهنم واصل شد ، چنانكه در أبواب معجزات گذشت .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1000
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠٠٠