فصل أول در بيان غزوهء رجيع است
شيخ طبرسى وابن شهرآشوب روايت كردهاند كه گروهى از قبيلهء « عضل » و « ديش » آمدند به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وگفتند : يا رسول اللّه ! گروهى از قوم خود را با ما بفرست كه قرآن ومعالم دين اسلام را تعليم ما نمايند ، حضرت صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرثد بن أبي مرثد غنوى وخالد بن بكير « 1 » وعاصم بن ثابت وخبيب بن عدي وزيد بن دثنه وعبد اللّه بن طارق را با ايشان فرستاد ومرثد را بر ايشان أمير كرد .
چون به رجيع رسيدند كه آبى بود از قبيلهء هذيل ، گروهى از هذيل كه ايشان را « بنو لحيان » مىگفتند بيرون آمدند وهمهء مسلمانان را كه همراه بودند شهيد كردند ، وچون دو پسر سلافه دختر سعد را عاصم بن ثابت در جنگ أحد كشته بود آن ملعونه نذر كرده بود كه شراب در كاسهء سر عاصم بياشامد ، چون عاصم را شهيد كردند خواستند كه سرش را به أو بفروشند پس به امر الهى زنبور بسيار بر سر أو جمع شدند وهر كه نزديك مىآمد مىگزيدند وبه اين سبب نتوانستند كه سر أو را جدا كنند ، گفتند : بگذاريد تا شب درآيد وزنبورها دور شوند پس سر أو را جدا كنيم ، چون شب شد به امر الهى سيلى آمد وعاصم را برد واثرى از أو نيافتند . وروايت كردهاند كه : عاصم سوگند ياد كرده بود كه هرگز بدنش به بدن كافرى نرسد پس حق تعالى نگذاشت بعد از مردن نيز كافرى أو را مس كند « 2 » .
هامش
( 1 ) . در مناقب ابن شهرآشوب « بكر » ذكر شده است .
( 2 ) . إعلام الورى 86 ؛ مناقب ابن شهرآشوب 1 / 246 ودر آن فقط صدر مطلب آمده است .