آسمان نازل شد ، وممكن است كه مقارن اين حال نازل شده باشد ودر نظر مردم چنين نموده باشد .
ششم - از جابر روايت كرده است كه : مردى در مكة اسبى را تربيت مىكرد وهرگاه كه در مكة به آن حضرت مىرسيد مىگفت : يا محمد ! من تو را بر اين أسب خواهم كشت ، حضرت مىفرمود : ان شاء اللّه من تو را بر اين أسب خواهم كشت ؛ وأو در جنگ أحد قصد حضرت نمود وحضرت حربهاى به جانب أو انداخت كه چندان تأثيرى در أو نكرد وفرياد كرد « النار النار » ودر ساعت از آن أسب افتاد وبه جهنم واصل شد « 1 » .
وشيخ طبرسى روايت كرده است : آن ملعون ابىّ بن خلف بود وروز أحد بر همان أسب سوار بود وبه قصد آن حضرت آمد ومىگفت : نجات نيابم اگر از دست من نجات يأبى ؛ وهر گه خواست متوجه دفع أو شود حضرت مانع شد تا آنكه به نزديك حضرت رسيد ومصعب بن عمير را نيزهاى زد وأو را شهيد كرد ، پس حضرت عصائى از سهل بن حنيف گرفت وبسوى أو انداخت ، آن عصا بر گريبان زره أو آمد واندكى خراشيد ، آن ملعون بر گردن أسب خود چسبيد ورو به لشكر خود دوانيد ومانند گاو فرياد مىكرد ، أبو سفيان گفت : اين چه جزع است ؟ اين خدشهاى بيش نيست ؟ گفت : واي بر تو مگر نمىدانى كه كي زده است اين حربه را ؟ محمد اين حربه را به من زده است ، وپيوسته در مكة مىگفت كه : من تو را خواهم كشت ومىدانستم كه گفتهء أو البتة واقع مىشود ، اگر اين طعنهء أو بر همهء أهل حجاز واقع مىشد همه مىمردند - وبه روايت ديگر : اگر آب دهان بر من مىانداخت مىمردم « 2 » - پس آن ملعون فرياد كرد تا به جهنم واصل شد « 3 » .
هفتم - قطب راوندى روايت كرده است : حضرت به شخصي رسيد از مسلمانان كه تيرى در كمان پيوسته بود ومىخواست به جانب مشركي بيندازد ، پس حضرت دست بر بالاى تير أو گذاشت وفرمود : بينداز ، چون تير را انداخت آن كافر گرديد وبه جانب ديگر
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 148 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام 3 / 84 ؛ كامل ابن أثير 2 / 157 ؛ تاريخ ابن خلدون 2 / 26 .
( 3 ) . إعلام الورى 82 .