است وخدا سقايت زمزم را به من داد كه با جميع أموال مكة آن را برابر نمىكنم واميد آمرزش نيز از پروردگار خود دارم « 1 » .
ودر تفسير حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام مذكور است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بسوى مدينه هجرت كرد ، أبو جهل رسالتي بسوى آن حضرت فرستاد كه : آن باد نخوتى كه در سر داشتى تو را از مكة به مدينه افكند وباز آن نخوت را ترك نمىكنى تا آنكه همهء قريش اتفاق كنند وتو را با أعوان تو مستأصل كنند ؛ واز اين مقولة سخنان بسيار گفت . چون فرستادهء آن ملعون اداى رسالت كرد در حضور صحابه ودر آن وقت حضرت در بيرون مدينه بود ودر جواب فرمود : أبو جهل مرا به مكاره وكشتن تهديد مىكند وپروردگار عالميان مرا به ظفر ويارى نمودن وعده مىكند وخبر خدا راستتر است وگفتهء خدا به قبول كردن سزاوارتر است ، محمد را ضرر نمىرساند بعد از يارى وفضل وكرم خدا ، هر كه أو را أطاعت نكند أو را خوار گرداند يا بر أو غضب نمايد ، بگو به أو كه :
اى أبو جهل ! تو به نزد من فرستادهاى سخنى چند را كه شيطان در خاطر تو انداخته است ومن جواب مىگويم تو را به آنچه خداوند رحمان در دل من مىافكند : بعد از بيست ونه روز ميان ما وتو جنگ خواهد شد وخدا تو را به دست ضعيفترين أصحاب من خواهد كشت وعنقريب تو وعتبه وشيبه ووليد وفلان وفلان در چاه بدر كشته خواهيد افتاد واز شما هفتاد نفر را خواهم كشت وهفتاد نفر را أسير خواهم كرد واز ايشان فداى گران خواهم گرفت . پس حضرت ندا فرمود جمعى را كه حاضر بودند كه : مىخواهيد بنمايم به شما محل كشته شدن هر يك از آنها را كه در قتال مقتول خواهند شد ؟ گفتند : بلى ، فرمود :
بيائيد بر سر چاه بدر تا بنمايم به شما .
چون نام بدر را شنيدند بغير علي بن أبي طالب عليه السّلام كسى أجابت نكرد وديگران گفتند :
محتاج به سواري وخرجى مىشويم براي اين سفر وبر ما دشوار است تحصيل اينها ! حضرت به يهودان كه حاضر بودند خطاب نمود كه : شما چه مىگوئيد ؟ گفتند : مىخواهيم
هامش
( 1 ) . مجمع البيان 2 / 560 .