فرموده بود ، پس قريش سرها را به زير انداختند .
أبو طالب فرمود : اى قوم ! از خدا بترسيد ودست از اين ستم برداريد ؛ وبرگشت به شعب .
پس چند نفر از قريش كه پيشتر از اين نادم شده بودند مانند : مطعم بن عدي وأبو البختري بن هشام وزهير بن اميّه برخاستند وگفتند : ما بيزاريم از آنچه در آن نامه نوشته است ؛ وأكثر قريش با ايشان موافقت كردند ونامه را دريدند ، وأبو جهل هرچند خواست كه حكم نامه باقي باشد نتوانست ، وبني هاشم از شعب بيرون آمدند وبه خانههاى خود رفتند .
بعد از بيرون آمدن از شعب به دو ماه حضرت أبو طالب بيمار شد ، وچون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به نزد أو آمد وأو را در حال ارتحال ديد گفت : اى عم ! در حال طفوليّت مرا تربيت كردى ودر بزرگى مرا يارى كردى ومرا در يتيمى كفالت نمودى پس خدا تو را از جانب من جزا دهد نيكوترين جزاها واكنون از تو يك كلمه مىخواهم كه ديدهء من روشن شود ( وغرض آن حضرت آن بود كه مردم بدانند كه أو مسلمان شده بوده است وبراي يارى آن حضرت اظهار اسلام نمىكرده است ) پس أبو طالب عليه السّلام كلمهاى گفت واظهار اسلام نمود وامانتهاى پيغمبران ووصيتهاى إبراهيم عليه السّلام را كه به أو رسيده بود به حضرت تسليم كرد وبه رحمت ايزدى واصل شد ، پس حضرت با جنازهء أو رفت ومىگريست ومىفرمود كه : اى عمّ من ! صلهء رحم كردى خدا تو را جزاى خير دهد « 1 » .
ومشهور آن است كه وفات جناب أبو طالب در سال دهم نبوّت بود ، وبعد از سى وپنج روز « 2 » يا سه روز « 3 » از وفات أبو طالب جناب خديجة به عالم قدس ارتحال نمود ، واز تتابع اين دو مصيبت عظمى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را اندوه عظيم عارض شد زيرا كه
هامش
( 1 ) . إعلام الورى 51 ؛ قصص الأنبياء راوندى 329 - 330 .
( 2 ) . إعلام الورى 53 .
( 3 ) . قصص الأنبياء راوندى 317 .