تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
گردانيد از جامه‌هاى شما « 1 » . ودر روايات مشهورهء سالفه مذكور است كه : بعد از آنكه چهار سال - وبه روايتي سه سال « 2 » ، وبه روايتي دو سال « 3 » - در شعب به اين حال گذراندند حق تعالى بر آن صحيفهء ملعونهء ايشان كه در كعبه پنهان كرده بودند ارضه را فرستاد كه بغير نام خدا هر چه در آن صحيفة بود پاك كرد ، وجبرئيل عليه السّلام اين خبر را براي حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آورد ، وآن حضرت اين خبر را به أبو طالب رسانيد ، چون أبو طالب اين خبر آسمانى را شنيد جامهء خود را پوشيد ومتوجه مسجد الحرام گرديد ، وچون داخل مسجد شد أكابر قريش را در مسجد مجتمع يافت ، چون ايشان أبو طالب را ديدند با يكديگر گفتند : أبو طالب به تنگ آمده است از حمايت محمد وآمده است كه پسر برادر خود را به ما بدهد ، چون به نزديك ايشان رسيد برخاستند وأو را تعظيم وتكريم بسيار كردند وگفتند : دانستيم كه آمده‌اى با ما مواصلت كنى ورأى خود را با جماعت ما متفق گردانى وپسر برادر خود را به ما بگذارى . أبو طالب فرمود كه : واللّه براي اين نيامده‌ام وليكن پسر برادرم مرا خبري داده است ومىدانم كه أو دروغ نمىگويد ، أو خبر مىدهد كه حق تعالى ارضه را فرستاده است بر صحيفهء قاطعهء ملعونهء شما كه هر ظلم وجور وقطع رحم كه شما در آن نوشته بوديد همه را پاك كرده است وبغير نام خدا چيزى در آن نگذاشته است پس صحيفة را بفرستيد تا بياورند ، اگر گفتهء أو حق باشد پس از خداوند عالم بترسيد وبرگرديد از جور وستم وقطع رحم ، واگر گفتهء أو دروغ باشد من أو را به شما مىگذارم كه اگر خواهيد أو را بكشيد واگر خواهيد زنده بگذاريد . ايشان گفتند : با ما با انصاف آمده‌اى ؛ وفرستادند وصحيفة را از كعبه به زير آوردند ومهرهاى خود را به حال خود يافتند ، وچون صحيفة را گشودند چنان بود كه حضرت
هامش
( 1 ) . تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام 519 . ( 2 ) . دلائل النبوة 2 / 312 ؛ حياة الحيوان الكبرى 1 / 30 . ( 3 ) . سيرهء ابن إسحاق 161 .