ماه ذيحجه ، ودر هر موسم بني هاشم از درّه بيرون مىآمدند وخريدوفروش مىكردند وباز به درّه مىرفتند وتا موسم ديگر هرچند گرسنگى واحتياج بر ايشان غالب مىشد از بيم قريش بيرون نمىآمدند .
وقريش به نزد أبو طالب فرستادند كه : اگر محمد را به ما بدهى كه ما أو را بكشيم ما تو را بر خود پادشاه مىكنيم ، أبو طالب قصيدهء لاميّه را در جواب ايشان گفت ودر آن قصيدة مدح بسيار آن حضرت را كرد واظهار اعتقاد به نبوت آن حضرت نمود وبيان كرد كه : تا زندهام دست از يارى أو بر نمىدارم ؛ چون آن قصيدة را شنيدند از أبو طالب نااميد گرديدند .
وأبو العاص بن ربيع كه داماد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بود شتران را بر در شعب مىآورد كه گندم وخرما بر آنها بار كرده بود وصدا مىزد بر آن شتران كه داخل درّه مىشدند وبر مىگشت ، لهذا حضرت فرمود كه : أبو العاص حقّ دامادى ما را نيكو رعايت كرد ؛ تا آنكه شدت بني هاشم به مرتبهاى رسيد كه شبها أكثر أهل مكة را از گريهء أطفال ايشان خواب نمىبرد وأكثر ايشان از آن عهد پشيمان شدند ، وچون نامهاى نوشته بودند نقض آن نمىتوانستند كرد ، وچون صبح مىشد نزد كعبه جمع مىشدند وأحوال از يكديگر مىپرسيدند بعضي مىگفتند : ديشب صداى گريهء أطفال بني هاشم از گرسنگى ما را نگذاشت كه به خواب رويم ، وباعث شماتت بعضي از معاندان مىشد وبعضي از قريش متأثر ونادم مىشدند « 1 » .
ودر تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام مذكور است كه : چون كفار قريش حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را ملجأ گردانيدند كه پناه به شعب أبى طالب برد وايشان بر دهنهء شعب جمعى را موكّل كردند كه مانع شوند از آنكه كسى به ايشان آذوقه برساند وكار بر أصحاب آن حضرت بسيار تنگ شد وبه آن حضرت شكايت كردند از كمي آذوقه ، حضرت دعا
هامش
( 1 ) . رجوع شود به إعلام الورى 49 وقصص الأنبياء راوندى 327 وسيرهء ابن إسحاق 156 - 166 وتاريخ طبري 1 / 549 - 550 ودلائل النبوة 2 / 311 .