تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
پادشاه را سجده كنيد ، جعفر فرمود : ما غير خدا را سجده نمىكنيم . چون نجاشي رسالت قريش را نقل كرد جعفر فرمود : از ايشان بپرس كه آيا ما بندهء ايشانيم ؟ عمرو گفت : نه بلكه آزادان وبزرگوارانيد . جعفر فرمود : بپرس آيا از ما قرضى طلب دارند ؟ عمرو گفت : نه از شما طلبي نداريم . جعفر فرمود : بپرس آيا از ما خونى طلب دارند ؟ عمرو گفت : نه . جعفر فرمود : پس چه مىخواهيد از ما ؟ آزار ما بسيار كرديد ما از بلاد شما بيرون آمديم ؛ عمرو گفت : اى پادشاه ! ايشان مخالفت ما مىكنند در دين ما وخدايان ما را دشنام مىدهند وجوانان ما را از دين برمىگردانند وجماعت ما را پراكنده مىكنند ، ايشان را به ما بده تا امر ما مجتمع گردد . جعفر فرمود : اى پادشاه ! سبب مخالفت ما با ايشان آن است كه حق تعالى پيغمبرى در ميان ما فرستاده است كه ما را امر مىكند از براي خدا شريكي قرار ندهيم وبغير خداوند يكتا را نپرستيم وقمار نبازيم وما را امر مىكند به كردن نماز ودادن زكات وعدالت واحسان ونيكى با خويشان ونهى مىكند ما را از بديها وظلم وستم وريختن خون مردم به ناحق واز زنا وربا وخوردن مردار وخون ، وآن پيغمبر همان است كه عيسى عليه السّلام بشارت داد به آمدن أو ونام أو احمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم است . نجاشي گفت : حق تعالى عيسى را نيز به همين طريقه فرستاده بود ؛ ونجاشي را گفتار جعفر بسيار خوش آمد . پس عمرو گفت : اى پادشاه ! اينها مخالفت تو مىنمايند در امر عيسى . نجاشي به جعفر گفت : چه مىگويد پيغمبر شما در باب عيسى ؟ جعفر فرمود : مىگويد در حقّ عيسى آنچه خدا در حقّ أو فرموده است ، مىگويد : روح خدا وكلمه‌اى است كه أو را بيرون آورده است از دخترى كه مردان بر أو دست نگذاشته‌اند . پس نجاشي رو به علماى خود كرد وگفت : زيادة از اين در باب عيسى نمىتوان گفت ؛ پس نجاشي به جعفر گفت : آيا در خاطر دارى چيزى از آنها كه پيغمبر تو از جانب خدا