شدهايم ودر أمان أو داخل شدهايم با أو در مقام غش وفريب وخيانت نباشيم ، آن رفيق من با كنيز پادشاه مراسله نمود وأو را فريب داد وكنيز از بوى خوش پادشاه براي أو فرستاده است وبر من لازم شد كه به عرض پادشاه برسانم ؛ وبوى خوش را بيرون آورد وبه نزد نجاشي گذاشت ، نجاشي چون بوى خوش را ديد واين قصه را شنيد بسيار در غضب شد وأول اراده كرد عماره را به قتل رساند بعد از آن گفت : چون به أمان داخل بلاد من شدهاند كشتن ايشان جايز نيست ؛ پس ساحران را كه در خدمت أو بودند طلبيد وگفت : مىخواهم أو را به بلائي مبتلا كنيد كه از كشتن بدتر باشد ، ساحران أو را گرفتند وزيبق در ذكرش دميدند وأو ديوانه شد وبه صحرا دويد وبا وحشيان صحرا مىبود واز آدميان مىگريخت وبه ايشان انس نمىگرفت وبعد از آن قريش جمعى را به طلب أو فرستادند وبر سر آبى در كمين أو نشستند ، وچون با وحشيان به سر آب آمد أو را گرفتند وأو در دست ايشان فرياد واضطراب كرد تا مرد .
وچون عمرو از برگردانيدن مهاجران نااميد شد به نزد قريش برگشت وواقعه را نقل كرد .
وپيوسته جعفر واصحابش با نهايت كرامت وعزت نزد نجاشي بودند تا حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم هجرت نمود بسوى مدينه وبا قريش صلح كرد ، پس جعفر با أصحاب متوجه مدينه شدند ودر روز فتح خيبر به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رسيد .
ودر حبشه از أسماء بنت عميس عبد اللّه بن جعفر متولد شد ودر أواني كه جعفر در حبشه بود نجاشي را پسرى بهم رسيد وأو را محمد نام كرد « 1 » .
وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : امّ حبيب دختر أبو سفيان زن عبد اللّه بن جحش بود وعبد اللّه در حبشه مرد ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به نزد نجاشي فرستاد كه أو را براي آن حضرت خطبه نمايد ونجاشي خطبه كرد وچهارصد اشرفى مهر أو كرد واز جانب آن
هامش
( 1 ) . رجوع شود به مجمع البيان 2 / 233 وإعلام الورى 43 وتفسير قمى 1 / 176 وقصص الأنبياء راوندى 322 وسيرهء ابن إسحاق 167 - 169 والأغاني 9 / 69 .