تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨
وضو بساز ، پس جبرئيل اذان واقامه گفت وحضرت را پيش داشت وگفت : نماز كن وقرائت را بلند بخوان كه در عقب تو گروهى از ملائكة وأنبياء نماز مىكنند كه عدد ايشان را بغير از خدا كسى نمىداند ، ودر صف أول آدم ونوح وهود وإبراهيم وموسى وعيسى وهر پيغمبرى را كه خدا به خلق فرستاد از زمان آدم تا خاتم صلّى اللّه عليه وآله وسلّم همه ايستاده بودند ، پس حضرت پيش ايستاد وهمه اقتدا به أو كردند وچون از نماز فارغ شد حق تعالى به أو وحى فرستاد كه : سؤال كن اى محمد از پيغمبرانى كه پيش از تو فرستاده‌ام كه آيا بغير از خداوند يگانه خداوندى مىپرستيده‌اند ؟ پس حضرت رو بسوى ايشان گردانيد وفرمود كه : به چه چيز شهادت مىدهيد ؟ گفتند : شهادت مىدهيم به وحدانيّت خدا وآنكه أو را شريكي نيست وشهادت مىدهيم كه توئى رسول خدا وشهادت مىدهيم كه على أمير المؤمنين وصىّ توست وشهادت مىدهيم كه توئى بهترين أنبيا وعلى است بهترين أوصيا وخدا اين پيمان را از براي تو وعلى از همهء ما گرفته « 1 » . به سند معتبر ديگر از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : در شب معراج جبرئيل مرا به نزد درختى برد كه مثل آن در عظمت وبهجت نديده بودم وبر هر شاخ آن وبر هر برگ آن وبر هر ميوهء آن ملكي بود ونوري از أنوار حق تعالى آن درخت را احاطه كرده بود ، پس جبرئيل گفت : اين سدرة المنتهى است كه پيغمبران پيش از تو از اين مكان تجاوز نمىتوانستند كرد وحق تعالى به مشيّت خود تو را از اين مكان خواهد گذرانيد تا بنمايد به تو آيات بزرگ خود را ، پس مطمئن باش به تأييد الهى وثابت قدم باش تا كامل گردد براي تو كرامتهاى خدا وبرسى به جوار قرب حق تعالى . پس به تأييد رباني بالا رفتم تا به زير عرش الهى رسيدم واز آنجا پردهء سبزى براي من آويختند كه وصف آن در نور وضياء وحسن وبهاء نمىتوانم كرد ، پس در آن پرده درآويختم وآن پرده مرا بالا كشيد تا پرده‌دار خلوتخانهء قدس گرديدم در حرم‌سراى عزت
هامش
( 1 ) . اليقين 294 .