تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
پس مرا ترغيب نمود بر نماز وساير چيزها كه مىخواست « 1 » . وبه سند معتبر ديگر از ابن عباس روايت كرده است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : چون مرا به آسمانها بردند به هيچ آسمانى نگذشتم مگر آنكه ملائكة از من سؤال كردند از حال علي بن أبي طالب وگفتند : اى محمد ! چون به دنيا برگردى على وشيعيان أو را از ما سلام برسان ؛ وچون به آسمان هفتم رسيدم واز آنجا گذشتم وجميع ملائكهء آسمانها وملائكهء مقرّبان وجبرئيل از من جدا شدند ومن تنها به توفيق حق تعالى رفتم تا به حجابهاى پروردگار خود رسيدم وداخل سراپرده‌هاى عزت گرديدم از حجاب به حجاب ديگر مىرفتم از حجاب عزت وحجاب قدرت وحجاب بهاء وحجاب كرامت وحجاب كبرياء وحجاب عظمت وحجاب نور وحجاب ظلمت وحجاب وقار وحجاب كمال تا آنكه هفتاد هزار حجاب را به قدم قدرت رباني وتوفيق سبحانى طي كردم وبه بال اقبال در حريم قدس پرواز كردم تا به حجاب جلال رسيدم ودر آن خلوتخانهء خاص به قدم عبوديت واختصاص ايستادم وبا پروردگار خود مناجاة كردم وآنچه خواست به من وحى نمود وهرچه از براي خود وعلى سؤال كردم همه را به من عطا فرمود ومرا در حقّ شيعيان ودوستان على وعدهء شفاعت نمود . پس خداوند جليل مرا ندا كرد كه : اى محمد ! كي را دوست مىدارى از خلق من ؟ گفتم : اى پروردگار من ! أو را دوست مىدارم كه تو أو را دوست مىدارى . پس ندا فرمود كه : على را دوست دار كه من أو را دوست مىدارم ودوست مىدارم هركه أو را دوست مىدارد . پس به سجده افتادم وتنزيه كردم پروردگار خود را وشكر أو نمودم ، پس ندا فرمود كه : اى محمد ! على ولىّ من است وبرگزيدهء من است از خلق من ، بعد از تو من أو را اختيار كردم كه برادر ووصى ووزير وبرگزيده وجانشين تو باشد وياور تو باشد بر دشمنان من ، يا محمد ! بعزت وجلال خود سوگند مىخورم كه هر جبار كه با على دشمنى كند
هامش
( 1 ) . اليقين 298 .