وبه بال رفعت پرواز كردم تا به مرتبهاى رسيدم كه صداهاى ملائكة را نمىشنيدم واز خود تهى گرديدم وجميع ترسها وبيمها از دلم بيرون رفت وياد غير خدا از خاطرم بر طرف شد ونفسم به قرب حق تعالى ساكن گرديد وشاديها وسرورها در دل خود يافتم وچنان خيال غير خدا از دلم بيرون رفته بود كه گمان كردم همهء خلايق مردهاند ، پس زماني حق تعالى مرا مهلت داد تا به خود بازآمدم واز حيرت ودهشت رهائى يافتم وبه توفيق حق تعالى چشم سر را بستم وديدهء دل را گشودم وبه ديدهء دل ملكوت آسمان وزمين را مىديدم چنانكه حق تعالى فرموده است
ما زاغَ الْبَصَرُ وَما طَغى . لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى
« 1 » وبه ديدهء دل به قدر ته سوزنى از أنوار جلال حق مشاهده مىكردم از نوري كه هيچ دل را تاب ديدن آن نيست وهيچ عقل را ياراى فهميدن آن نيست ، پس پروردگار من مرا ندا كرد كه : يا محمد .
گفتم : لبّيك ربّى وسيّدى والهى لبّيك .
فرمود كه : آيا دانستى قدر خود را نزد من ومنزلت وبزرگوارى خود را در درگاه من ؟
گفتم : بلى اى سيد من .
گفت : يا محمد ! آيا شناختى مكان خود را ومنزلت اوصياى خود را نزد من ؟
گفتم : بلى اى سيد من .
گفت : آيا مىدانى اى محمد كه أهل ملأ اعلا در چه چيز سخن مىگويند ؟
گفتم : پروردگارا ! تو بهتر مىدانى وتوئى علّام الغيوب .
گفت : سخن مىگويند در درجات وحسنات ، آيا مىدانى كه درجات وحسنات چيست ؟
گفتم : تو بهتر مىدانى اى سيّد من .
فرمود كه : درجات وحسنات كامل ساختن وضو است در سرماها وبه پاى خود سعى كردن به نمازهاى جمعات با تو وبا امامان از فرزندان تو وانتظار نماز كشيدن بعد از نماز
هامش
( 1 ) . سورهء نجم : 17 و 18 .