وافشاى سلام كردن وطعام به مردم خورانيدن ودر شبها نماز كردن در وقتي كه مردم در خواب باشند ؛ پس مرا نوازشها نمود وامّتم را عطاها فرمود پس گفت : از تو سؤال مىكنم از امرى كه خود بهتر مىدانم بگو كه را خليفه وجانشين خود كردى در زمين ؟
گفتم : خليفهء خود كردم بهترين أهل زمين را براي ايشان برادرم وپسر عمّم را ويارى كنندهء دين تو را اى پروردگار من .
حق تعالى فرمود كه : راست گفتى اى محمد من تو را برگزيدم به پيغمبرى ومبعوث گردانيدم به رسالت وامتحان كردم على را به رسانيدن رسالتهاى تو بسوى امّت تو وأو را حجت خود گردانيدم در زمين با تو وبعد از تو واوست نور دوستان من وولىّ مطيعان من ، وجفت أو گردانيدم فاطمه را ، وأو وصىّ توست ووارث تو وغسل دهندهء تو ويارى كنندهء دين تو وكشته خواهد شد بر سنّت من وسنّت تو ، خواهد كشت أو را شقىّ اين امّت ؛ پس پروردگار من مرا به امرى چند مأمور گردانيد كه رخصت نفرمود كه آنها را به أصحاب خود بگويم پس آن پردهء عزت مرا به زير آورد تا به جبرئيل رسيدم ، وچون به زير سدرة المنتهى رسيدم مرا داخل بهشت گردانيد ومساكن خود ومساكن على را مشاهده نمودم وجبرئيل با من سخن مىگفت ؛ ناگاه نوري از أنوار خداوند جبار براي من جلوه كرد ودر مانند ته سوزن نظر كردم در مثل نوري كه در عرش ديدم پس نداى حق را شنيدم كه : يا محمد .
گفتم : لبّيك ربّى وسيّدى والهى .
پس ندا كرد كه : سبقت گرفته است رحمت من بر غضب من براي تو وذرّيّت تو ، توئى مقرّب من از ميان خلق من وتوئى امين من وحبيب من ورسول من ، بعزت وجلال خود سوگند مىخورم كه اگر ملاقاة نمايند مرا جميع خلق من وشك كرده باشند در پيغمبرى تو يا دشمنى كرده باشند با برگزيدههاى من از فرزندان تو هرآينه ايشان را همه داخل جهنم گردانم وپروا نكنم ، اى محمد ! على أمير مؤمنان است وسيد مسلمانان است وقائد شيعيان است بسوى بهشت وپدر دو سيد جوانان بهشت است كه به ستم شهيد خواهند شد ،
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 770
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٧٠