تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 765

مساهمون:

ص٧٦٥
نردبانى از ياقوت كه به زبرجد سبز مزيّن كرده بودند گذاشتند وبر آن نردبان بالا رفتم تا به آسمان دوم رسيدم ، وچون جبرئيل در زد ملائكة سؤال كردند به نحوى كه در آسمان أول شد ، وچون در گشودند مرا مرحبا گفتند وبشارتها دادند ؛ پس از آنجا نردبانى از نور گذاشتند كه أنواع نورها به آن نردبان احاطه كرده بود ، پس جبرئيل گفت : يا محمد ! ثابت قدم باش خدا هدايت كند تو را . وهمچنين از آسمان به آسمان بالا مىرفتم تا به آسمان هفتم رسيدم ناگاه صدائى عظيم شنيدم ، گفتم : اى جبرئيل ! اين چه صدا است ؟ گفت : يا محمد ! اين صداى درخت طوبى است واز اشتياق تو چنين صدا مىكند ؛ پس مرا دهشتي عظيم عارض شد وجبرئيل گفت : يا محمد ! نزديك رو بسوى پروردگار خود كه به مكاني رسيده‌اى كه هيچ مخلوقى به اين مكان نرسيده واگر از بركت كرامت تو نمىبود من نيز به اين مكان نمىتوانستم رسيد وأنوار جلال بالهاى مرا مىسوخت . پس من به قدم توفيق رباني ساحتهاى عزت وجلال سبحانى را طي كردم وهفتاد حجاب براي من گشوده شد ، پس ندا از جانب حق تعالى به من رسيد كه : يا محمد ؛ چون نداى حق را شنيدم به سجده افتادم وعرض كردم : لبّيك رب العزة لبّيك ، پس ندا رسيد : يا محمد ! سر بردار وآنچه خواهى سؤال كن تا عطا كنم وهر شفاعت كه خواهى بكن تا شفاعت تو را روا گردانم بدرستى كه توئى حبيب من وبرگزيدهء من ورسول من بسوى خلق من وامين من در ميان بندگان من ، چون به نزد من آمدى كه را جانشين خود گردانيدى در ميان قوم خود ؟ گفتم : آن كسى را كه تو از من بهتر مىشناسى برادر من وپسر عم من وياور من ووزير من وصندوق علم من ووفاكننده به وعده‌هاى من ، پس حق تعالى ندا فرمود كه : بعزت وجلال وجود وبزرگوارى وقدرت من بر خلق من سوگند ياد مىكنم كه قبول نمىكنم ايمان به خود را ونه ايمان به پيغمبرى تو را مگر با اعتقاد به امامت وولايت أو ، يا محمد ! مىخواهى أو را در ملكوت آسمان ببينى ؟ گفتم : پروردگارا ! چگونه أو را در اينجا ببينم وحال آنكه أو را در زمين گذاشته‌ام ؟ پس ندا رسيد كه : يا محمد ! سر بالا كن ، چون نظر كردم على را با ملائكهء مقرّبين در ملأ أعلى مشاهده نمودم واز مشاهدهء أو شاد وخندان
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 765 | العلامة المجلسي