تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
خود دارم ، حضرت فرمود : آن كسى را كه براي مضاعف گردانيدن حسنات ومحو كردن سيئات اميد دارى براي اصلاح حال بنات خود نيز از أو اميدوار باش ، مگر نشنيده‌اى كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : در شب معراج چون به سدرة المنتهى رسيدم بعضي از شاخهاى آن را ديدم كه از آن پستانها آويخته بود واز بعضي از آن پستانها شير مىريخت واز بعضي عسل واز بعضي روغن واز بعضي شبيه به آرد گندم سفيد واز بعضي جامها واز بعضي مانند ميوهء سدر ، پس در خاطر خود گفتم : آيا اينها در كجا قرار مىگيرند ؟ ودر آن وقت جبرئيل با من نبود كه از أو سؤال كنم زيرا كه أو در مرتبهء خود ماند ومن از درجهء أو بالاتر رفتم ؛ پس حق تعالى مرا ندا كرد : اى محمد ! اينها غذاى دختران وپسران امّت توست ، پس بگو به پدران دختران كه : دلتنگ مباشيد براي پريشانى أحوال دختران خود زيرا كه چنانكه ايشان را آفريده‌ام روزى به ايشان مىدهم « 1 » . وبه سندهاى معتبر ديگر از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : در شب معراج در آسمان سوم مردى را ديدم كه نشسته ويك پاى أو در مشرق بود ويك پاى أو در مغرب ولوحى در دست داشت ودر آن نظر مىكرد وسر خود را حركت مىداد ، گفتم : يا جبرئيل ! اين كيست ؟ گفت : ملك موت است « 2 » . وبه سند معتبر ديگر از حضرت امام حسين عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : از جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شنيدم كه فرمود : در شب معراج در ميان عرش ملكي را ديدم كه در دستش شمشيرى از نور بود وبه آن بازى مىكرد چنانكه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام با ذو الفقار بازى مىكرد در جنگ وملائكة هرگاه مشتاق لقاى أمير المؤمنين عليه السّلام مىشدند به روى آن ملك نظر مىكردند ، عرض كردم كه : خداوندا ! اين برادر وپسر عمّ من علي بن أبي طالب است ؟ حق تعالى ندا كرد : يا محمد ! اين ملكي است كه بر صورت على آفريده‌ام كه در ميان عرش مرا عبادت مىكند وثواب حسنات وتقديس وتسبيح أو براي علي بن
هامش
( 1 ) . عيون أخبار الرضا 2 / 3 - 4 . ( 2 ) . عيون أخبار الرضا 2 / 32 .