تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
مىكنند تا روز قيامت ، چون پيشتر رفتم رطبى براي من آوردند از زبد نرمتر واز مشك خوشبوتر واز عسل شيرين‌تر ، من يك رطب گرفتم وخوردم وآن رطب نطفه شد در پشت من وچون به زمين آمدم با خديجة نزديكى كردم وأو به فاطمه حامله شد ، پس فاطمه حوريه‌اى است به صورت انسان ، هرگاه مشتاق بهشت مىشوم فاطمه را مىبوسم ومىبويم كه ريحانهء بهشت است « 1 » . به روايت ديگر فرمود : هر وقت أو را مىبوسم بوى درخت طوبى از أو مىشنوم « 2 » . وأيضا به سند معتبر از امامزاده عبد العظيم عليه السّلام روايت كرده است از امام محمد التقى عليه السّلام كه أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : روزى من وفاطمه عليها السّلام به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رفتيم وآن حضرت بسيار مىگريست ، عرض كردم : پدر ومادرم فداى تو باد يا رسول اللّه چه چيز سبب گريهء تو شده است ؟ فرمود : يا علي ! شبى كه مرا به آسمان بردند زنى چند از امّت خود را در عذاب شديد ديدم وگريهء من براي ايشان است ، زنى را ديدم كه به موى سر آويخته بودند ومغز سرش مىجوشيد ؛ وزنى را ديدم كه به زبان آويخته بودند وحميم جهنم را در حلقش مىريختند ؛ وزنى را ديدم كه به پستانها آويخته بودند ؛ وزنى را ديدم كه گوشت بدن خود را مىخورد وآتش در زيرش شعله مىكشيد ؛ وزنى را ديدم كه پاهايش را به دستهايش بسته بودند ومارها وعقربها را بر أو مسلط كرده بودند ؛ وزنى را ديدم كور وكر ولآل بود ودر تابوت آتش كرده بودند أو را ومغز سرش از بيني أو بيرون مىآمد وبدنش از خوره وپيسى پاره پاره مىشد ؛ وزنى را ديدم كه به پاها آويخته بودند در تنور آتش ؛ وزنى را ديدم كه گوشت بدن أو را از پيش وپس مىبريدند به مقراضهاى آتش ؛ وزنى را ديدم كه رو ودستهايش را مىسوختند وامعاى خود را مىخورد ؛ وزنى را ديدم كه سرش سر خوك بود وبدنش بدن خر وبر أو هزار هزار نوع عذاب بود ؛ وزنى را ديدم به صورت سگ وآتش در دبرش
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 3 / 383 ، علل الشرايع 183 و 184 . ونيز رجوع شود به إحقاق الحق 10 / 6 . ( 2 ) . تفسير قمى 1 / 365 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 751 | العلامة المجلسي