تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩
وبه بركت ما هدايت يافتند بسوى تحميد وتوحيد وتسبيح وتهليل وتمجيد حق تعالى ؛ پس حق تعالى آدم عليه السّلام را خلق كرد ونور ما را در صلب أو سپرد وامر كرد ملائكة را كه سجده كنند آدم را براي تعظيم ما واكرام ما ، پس سجدهء ايشان بندگى خدا بود واكرام وأطاعت آدم عليه السّلام بود براي آنكه ما در صلب أو بوديم وچگونه ما أفضل از ملائكة نباشيم وحال آنكه سجده كردند همهء ايشان براي آدم ؟ وچون مرا به آسمان بردند جبرئيل اذان واقامه گفت دو تا دو تا وگفت : پيش بايست اى محمد ، گفتم : اى جبرئيل ! من بر تو پيشى گيرم ؟ گفت : آرى زيرا كه حق تعالى پيغمبرانش را بر ملائكة فضيلت داده است وتو را بخصوص بر همهء خلق زيادتى داده است ، پس من جلو ايستادم وبا ايشان نماز كردم واين را براي فخر نمىگويم . وچون به حجابهاى نور رسيدم جبرئيل گفت : پيش رو يا محمد ، وخود ايستاد ، گفتم : اى جبرئيل ! در چنين موضعي از من جدا مىشوى ؟ گفت : يا محمد ! اين منتهاى حدّى است كه خدا براي من قرار داده است اگر از اينجا بگذرم بالهاى من مىسوزد به سبب تعدّى كردن از اندازه‌هاى حق تعالى ، پس مرا در درياهاى نور غوطه دادند ودر بحار الأنوار خداوند جبار شنا كردم تا رسيدم به آنجا كه خدا مىخواست كه مرا به آنجا بالا برد از علوم ملك أو . پس ندا از جانب اعلا به من رسيد : يا محمد ! عرض كردم : لبّيك وسعديك اى پروردگار من ، پس ندا رسيد : اى محمد ! توئى بندهء من ومن پروردگار توام مرا عبادت كن وبر من توكل كن بدرستى كه توئى نور من در عباد من ورسول من بسوى خلق من وحجت من بر بندگان من ، براي تو وهركه تو را متابعت كند آفريدم بهشت خود را وهركه تو را مخالفت كند آفريدم آتش خود را براي أو ، وبراي اوصياى تو واجب گردانيدم كرامت خود را وبراي شيعيان ايشان واجب گردانيدم ثواب خود را ، عرض كردم : خداوندا ! اوصياى مرا تعيين فرما كه ايشان را بشناسم ، فرمود : اى محمد ! اوصياى تو آنهايند كه نامهاى ايشان بر ساق عرش من نوشته است ، چون نظر كردم به ساق عرش دوازده نور ديدم ودر هر نور سطرى سبز ديدم كه در آن سطر نام يكى از اوصياى من نوشته بود ، أول ايشان علي بن