سلام كرد وليكن آن شادى وخوشروئى كه از ديگران ديد از أو نديد ، فرمود : اى جبرئيل ! من به هيچ ملك نگذشتم مگر از أو ديدم آنچه مىخواستم از شادى وسرور بغير اين ملك ، جبرئيل عرض كرد : اين « مالك » خزانهدار جهنم است وأو از همهء ملائكة خوشروتر وخوشخوتر بود وچون حق تعالى جهنم را به أو سپرد ومشاهده نمود عذابها را كه خدا براي عاصيان خود مهيّا كرده است ديگر نخنديد .
پس از آنجا گذشت تا به مقام مناجاة حق تعالى رسيد وپنجاه نماز بر امّت أو واجب گرديد وبه شفاعت حضرت موسى عليه السّلام استدعاى تخفيف نمود تا به پنج نماز رسيد ، چون در برگشتن به حضرت إبراهيم عليه السّلام رسيد گفت : يا محمد ! امّت خود را از من سلام برسان وخبر ده ايشان را كه بهشت آبش شيرين است وخاكش خوشبو است وزمينش ساده است ودرختانش از « سبحان اللّه والحمد للّه ولا اله الا اللّه واللّه أكبر ولا حول ولا قوة الّا باللّه » است ، پس امر كن امّت خود را كه اين ذكرها را بسيار بگويند تا درختان ايشان در بهشت بسيار شود . پس در راه به قافلهاى از قريش رسيدند .
چون حضرت فرود آمد خبر داد أهل مكة را از معراج وخبر داد ايشان را از قافلهء أبو سفيان ورم كردن شتران وشكستن پاى شتر ايشان ، وفرمود : نزد طلوع آفتاب آن قافله داخل مىشوند ؛ وچون آفتاب طالع شد قافله داخل شدند وآنچه حضرت خبر داده بود همه را تصديق كردند « 1 » .
وابن بابويه وعلي بن إبراهيم در حديث موثق از حضرت امام صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : شبى در ابطح خوابيده بودم وعلي عليه السّلام در دست راست من وجعفر در دست چپ من وحمزه نزديك من خوابيده بودند ناگاه صداى بال ملائكة را شنيدم وگويندهاى مىگفت كه : اى جبرئيل ! بسوى كداميك مبعوث شدهاى ؟ جبرئيل اشاره بسوى من كرد وگفت : بسوى اين مبعوث شدهام واين بهترين فرزندان آدم است وآن كه در دست راست اوست وصى ووزير وداماد وخليفهء اوست در امّت أو ، وآن ديگرى عموى
هامش
( 1 ) . امالى شيخ صدوق 364 - 367 .