برو اى محمد ، حضرت فرمود : اى جبرئيل ! تو چرا با من نمىآئى ؟ جبرئيل عرض كرد : از اين مكان نمىتوانم گذشت - به روايت ديگر گفت : اگر به قدر يك بند انگشت پيشتر آيم مىسوزم « 1 » - پس حضرت رسول پيش تاخت آنچه خدا خواست تا آنكه حق تعالى أو را ندا كرد : منم محمود وتوئى محمد نام تو را از نام خود اشتقاق كردم ، هركه با تو وصل كند به محبت ومتابعت من با أو وصل مىكنم به لطف ورحمت وهركه از تو قطع كند از أو قطع مىنمايم لطف ورحمت خود را ، فرو رو بسوى بندگان من وخبر ده ايشان را به كرامت من تو را ومن هيچ پيغمبر نفرستادم مگر وزيري براي أو مقرر كردم وتو رسول منى وعلى وزير توست « 2 » .
وبه سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : در شب معراج حق تعالى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را ندا كرد كه : يا محمد ! مدت پيغمبرى تو منقضى شد وعمر تو به آخر رسيد كه را براي امّت خود بعد از خود اختيار كردهاى ؟ عرض كرد : پروردگارا ! من خلق تو را امتحان كردم احدى را نيافتم كه أطاعت من زيادة از علي بن أبي طالب بكند ، حق تعالى فرمود : من نيز كسى را نيافتم كه بعد از تو أطاعت من زيادة از أو بكند ، حضرت گفت : خداوندا ! امتحان كردم خلق تو را وكسى را نيافتم كه مرا دوستتر دارد از علي بن أبي طالب ، حق تعالى فرمود : براي من نيز چنين است از من به أو برسان كه أو نشانهء شاهراه هدايت است وپيشواى دوستان من است ونوري است براي هركه أطاعت من بكند « 3 » .
وشيخ طبرسى روايت كرده است كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : بر بال ملكي سوار شدم واز سدرة المنتهى گذشتم تا به ساق عرش درآويختم واز ساق عرش ندا شنيدم كه : منم خداوندى كه بجز من خداوندى ومعبودى نيست وسالمم از همهء نقصها وعيبها واماندهندهام از عذاب خود مؤمنان را وشاهدم بر أحوال خلق وعزيز وغالبم وجبارم وبزرگوارى مخصوص من است وبه خلق خود مهربان ورحمكنندهام ، پس خدا را به دل
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 229 .
( 2 ) . امالى شيخ صدوق 290 .
( 3 ) . تفسير قمى 2 / 244 ؛ امالى شيخ صدوق 386 .