تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : يا علي ! چون مرا به آسمان هفتم بردند واز آنجا به سدرة المنتهى واز آنجا به حجابهاى نور وحق تعالى مرا گرامى داشت به مناجاة خود ورازهاى نهان به من گفت ، در ميان آنها فرمود : يا محمد ؛ عرض كردم : لبّيك اى پروردگار من وسيد من كه توئى با بركت وبلند مرتبه ، فرمود : بدان كه على امام وپيشواى دوستان من است ونوري است براي هركه أطاعت من كند واوست كلمه‌اى كه لازم متقيان گردانيده‌ام ، هركه أو را أطاعت كند مرا أطاعت كرده است وهركه أو را نافرمانى كند مرا نافرمانى كرده است ، پس أو را بشارت ده به اين ؛ چون حضرت به زمين آمد على را بشارت داد به آنچه حق تعالى در حقّ أو فرموده بود ، أمير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد : يا رسول اللّه ! آيا قدر من به مرتبه‌اى رسيده است كه در چنين مكاني مرا ياد كنند ؟ حضرت فرمود : بلى يا علي ، شكر كن پروردگار خود را ، پس علي عليه السّلام به سجده افتاد براي شكر نعمت حق تعالى ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : سر بردار يا علي كه حق تعالى به تو مباهات كرد با ملائكهء خود « 1 » . وبه سند ديگر از ابن عباس روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را به آسمان بردند جبرئيل آن حضرت را به نهرى رسانيد كه آن را « نور » مىگفتند چنانكه در قرآن فرموده است
جَعَلَ الظُّلُماتِ وَالنُّورَ
« 2 » ، چون به آن نهر رسيدند جبرئيل گفت : عبور كن با بركت خدا كه حق تعالى ديدهء تو را منوّر گردانيده وراه تو را گشوده است واين نهرى است كه احدى از آن عبور نكرده است نه ملك مقرّب ونه پيغمبر مرسل ، وهر روز يك مرتبه من در اين نهر فرو مىروم وبيرون مىآيم وبالهاى خود را مىافشانم واز هر قطره‌اى كه از بال من مىريزد حق تعالى ملك مقرّبى خلق مىنمايد كه أو بيست هزار رو دارد وچهل هزار زبان دارد وبه هر زبانى به لغتى سخن مىگويد كه أهل لغت ديگر آن را نمىفهمند ؛ پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از آن نهر گذشت تا به حجابها رسيد وآنها پانصد حجابند كه از هر حجاب تا حجاب ديگر پانصد سال راه است ، پس جبرئيل گفت : پيش
هامش
( 1 ) . امالى شيخ صدوق 247 . ( 2 ) . سورهء انعام : 1 ، در روايت « خلق » آمده ولى در آيهء شريفه « جعل » مىباشد .