تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦
واقامه گفت ومرا پيش داشت وهمهء پيغمبران صف كشيدند ودر عقب من نماز كردند وفخر نمىكنم به اين . پس خازن بيت المقدس آمد وسه ظرف آورد يكى از شير ويكى از آب ويكى از شراب ، پس شنيدم كه گوينده‌اى مىگفت كه : اگر آب را بگيرد أو وامّت أو غرق شوند ، واگر شراب را بگيرد أو وامّت أو گمراه خواهند شد ، واگر شير را بگيرد أو وامّت أو هدايت خواهند يافت ؛ پس جام شير را گرفتم وخوردم وجبرئيل گفت : هدايت يا فتى وامّت تو هدايت يافتند ، پس از من پرسيد كه : در راه چه ديدى ؟ گفتم : كسى از جانب راست من ندا كرد . پرسيد كه : جواب أو گفتى ؟ گفتم : نه ، وملتفت نشدم بسوى أو . فرمود : أو داعى يهود بود ، اگر جواب أو مىگفتى امّت تو يهودي مىشدند بعد از تو . گفت : ديگر چه ديدى ؟ گفتم : ديگرى از جانب چپ من ندا كرد . پرسيد : جواب أو گفتى ؟ گفتم : نه ، ملتفت نشدم بسوى أو . گفت : أو داعى نصارى بود ، اگر جواب أو مىگفتى امّت تو نصراني مىشدند بعد از تو . پس گفت : ديگر چه ديدى ؟ آن زن را كه ديده بودم گفتم . گفت : آيا با أو سخن گفتى ؟ گفتم : نه ، والتفات نكردم بسوى أو . گفت : أو دنيا بود ، اگر با أو سخن مىگفتى همهء امّت تو اختيار دنيا مىكردند بر آخرت ؛ پس گفت : آن صدايى كه شنيدى صداى سنگى بود كه هفتاد سال پيش از اين از كنار جهنم انداخته بودند امشب به ته جهنم رسيد واين صدا از آن بود . پس بعد از آن حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم هرگز نخنديد .