تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
فرايض تأكيد ومبالغه نمود « 1 » . وعلي بن إبراهيم به سند حسن از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : در شبى كه جبرئيل وميكائيل وإسرافيل عليهم السّلام براق را براي حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آوردند يكى لجام را گرفت وديگرى ركاب تقدس انتساب را گرفت وديگرى جامه‌هاى آن حضرت را بر روى زين درست كرد ، پس براق چموشى كرد جبرئيل طپانچه‌اى بر آن زد وگفت : ساكن شو اى براق كه كسى از پيشينيان وآيندگان بر تو سوار نمىشود كه از أو بهتر باشد ، پس براق پرواز كرد وجبرئيل در خدمت آن حضرت بود وعجايب زمين وآسمان را به آن حضرت مىنمود . حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : در اثناى راه منادى مرا از جانب راست ندا كرد كه : يا محمد ؛ ومن ملتفت أو نشدم ، پس از جانب چپ ديگرى مرا ندا كرد وملتفت أو نشدم ، پس از پيش روى خود زنى را ديدم كه دستها وساعدهاى خود را گشوده بود وبه أنواع زينتهاى دنيا خود را آراسته بود وگفت : يا محمد ! نظري كن بسوى من تا با تو سخن بگويم ، پس به أو ملتفت نشدم ورفتم ، ناگاه صداى مهيبى شنيدم كه بسيار ترسيدم پس جبرئيل گفت : فرود آي به زمين ، چون فرود آمدم گفت : در اينجا نماز كن كه اين طيبه است يعنى مدينه وبسوى اين مكان تو هجرت خواهى كرد . پس سوار شدم وقدرى راه رفتم بازگفت : فرود آي ونماز كن ، چون نماز كردم گفت : اين طور سينا است كه حق تعالى در اينجا با موسى عليه السّلام سخن گفت . پس سوار شدم وچون پاره‌اى راه رفتم بازگفت : پايين بيا ونماز كن ، چون نماز كردم گفت : اين بيت لحم است كه عيسى عليه السّلام در اينجا متولد شده است ؛ پس مرا برد بسوى بيت المقدس وبراق را در حلقه‌اى بست كه پيغمبران چهارپايان خود را بر آنجا مىبسته‌اند ، وچون داخل مسجد شدم جبرئيل در جانب راست من بود وإبراهيم وموسى وعيسى عليهم السّلام را ديدم با پيغمبران بسيار كه براي من جمع شده بودند ، پس جبرئيل اذان
هامش
( 1 ) . خصال 601 ؛ بصائر الدرجات 79 .