كه من روزى پنج مرتبه أهل آن خانه را يك يك مشاهده نكنم وتفحّص ننمايم ، وچون أهل ميّت بر مردهء خود گريه مىكنند با ايشان مىگويم كه : مگرييد بر أو كه مرا بسوى شما عودكردنى وديگر عودكردنى هست تا آنكه يكى از شماها را باقي نخواهم گذاشتن ، من گفتم : مرگ بس است براي اندوه ودرهم شكستن آدمي ، جبرئيل گفت : آنچه بعد از مرگ است بسيار بدتر است از مرگ .
پس از آنجا گذشتم وبه جماعتى رسيدم كه نزد آنها خوانها از گوشت پاكيزه وگوشت مردار گنديده گذاشته بودند واز گوشت گنديده مىخوردند وگوشت نيكو را نمىخوردند ، گفتم : يا جبرئيل ! اينها كيستند ؟ گفت : اينها گروهى چندند كه حرام را مىخورند وحلال را ترك مىكنند واينها از امّت تواند يا محمد .
پس ملكي را ديدم كه حق تعالى أو را بر خلقت عظيمى خلق كرده بود ، نصف بدن أو از آتش بود ونصف بدن أو از برف ؛ نه آتش برف را مىگداخت ونه برف آتش را خاموش مىكرد ، وأو به صدايى بلند ندا مىكرد كه : تنزيه مىكنم خداوندى را كه حرارت اين آتش را نگاه داشته است كه برف را نگدازد وسردى اين برف را نگاه داشته است كه آتش را خاموش نكند ، اى خداوندى كه الفت دادهاى ميان آتش وبرف ! الفت ده ميان دلهاى بندگان مؤمن خود ؛ گفتم : اى جبرئيل ! اين كيست ؟ گفت : اين نيكخواهترين ملائكهء خداست براي أهل زمين از بندگان مؤمن خدا ، واز روزى كه خدا أو را آفريده تا حال اين دعا مىكند در حقّ مؤمنان .
ودو ملك ديگر ديدم كه در آسمان ندا مىكردند ، يكى مىگفت : خداوندا ! هركه در راه تو بدهد أو را عوض بده ، وديگرى مىگفت : خداوندا ! هركه امساك كند ودر راه تو ندهد مال أو را تلف كن .
پس گذشتم وبه گروهى چند رسيدم كه لبها داشتند مانند لبهاى شتر وملائكة گوشت از پهلوهاى ايشان مقراض مىكردند ودر دهانهاى ايشان مىافكندند ، از جبرئيل پرسيدم كه : اينها كيستند ؟ گفت : اينها چشمك زنان وعيبجويان مؤمنانند .
پس گذشتم وبه گروهى رسيدم كه سرهاى ايشان را به سنگ مىكوبيدند ، از جبرئيل
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 709
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٠٩