تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
شدت آن ترسيدم كه مرا بربايد ، گفتم : اى جبرئيل ! بگو كه اين را برگرداند ودر جهنم را ببندد ، پس مالك زبانهء جهنم را گفت : برگرد ، وآن برگشت . وچون از آنجا گذشتم مرد گندم‌گون عظيمى ديدم ، از جبرئيل پرسيدم كه : اين كيست ؟ گفت : اين پدر تو آدم است ، ناگاه ديدم كه فرزندان أو را بر أو عرض مىكردند ومىگفت : روحي است نيكو ونسيمى است خوشبو از بدن نيكو ، پس حضرت اين آية را خواند
كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ
« 1 » ، پس سلام كردم بر آدم وأو بر من سلام كرد ومن براي أو وأو براي من استغفار كرد وگفت : مرحبا خوش آمدى اى فرزند شايسته وپيغمبر شايسته وفرستاده شده در زمان شايسته . پس گذشتم به ملكي از ملائكة كه در مجلسي نشسته بود وجميع دنيا در ميان دو زانوى أو بود ولوحى از نور در دست داشت وبر آن لوح نامه‌اى نوشته بود وأو مانند مرد اندوهگين پيوسته در آن لوح نظر مىكرد وبه جانب راست وچپ ملتفت نمىشد ، گفتم : اين كيست يا جبرئيل ؟ گفت : اين ملك موت است وپيوسته مشغول قبض أرواح است ، گفتم : اى جبرئيل ! مرا نزديك أو ببر تا با أو سخن گويم ، چون مرا نزديك برد بر أو سلام كردم وأو جواب گفت وجبرئيل به أو گفت : اين پيغمبر رحمت است كه خدا أو را بسوى بندگان فرستاده است ، پس مرا مرحبا گفت وتحيت نمود وگفت : بشارت باد تو را اى محمد كه من هر خير را در امّت تو مىبينم ، گفتم : حمد مىكنم خداوند بخشندهء صاحب نعمت بر بندگان خود را واينها همه از فضل ورحمت پروردگار من است بر من ، پس جبرئيل گفت كه : اين ملك كأرش از همهء ملائكة سخت‌تر وبيشتر است ، گفتم : آيا همه كس را اين خود قبض روح مىكند ؟ گفت : بلى ، گفتم : اى ملك موت ! هر جا كه باشند تو ايشان را مىبينى ونزد ايشان حاضر مىشوى ؟ گفت : بلى جميع دنيا نزد من به سبب آنچه خدا آن را مسخّر من گردانيده ومرا بر آن مكنت داده است نيست مگر مانند درهمى كه در دست يكى از شما باشد وبه هر روش كه خواهد آن را بگرداند وهيچ خانه‌اى نيست
هامش
( 1 ) . سورهء مطففين : 18 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 708 | العلامة المجلسي