تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بلاى عظيم از قوم خود كشيد تا آنكه روزى در سجده بود ورحم گوسفندى بر أو انداختند پس فاطمه عليها السّلام آمد وآن حضرت هنوز سر از سجده بر نداشته بود آن را از پشت آن حضرت برداشت ، پس حق تعالى به أو نمود آنچه مىخواست ودر جنگ بدر يك أسب سوار همراه آن حضرت نبود ودر روز فتح مكة دوازده هزار سوار همراه آن حضرت بودند وأبو سفيان وساير مشركان استغاثه به آن حضرت مىكردند ؛ پس بعد از آن حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام از آزار وبلا واتفاق منافقان بر اذيت أو ديد آنچه ديد واز قوم أو احدى با أو نبود زيرا كه حمزه در روز أحد شهيد شد وجعفر در جنگ موته شهيد شد « 1 » . وشيخ طبرسى وغير أو روايت كرده‌اند كه خباب گفت : در مكة به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رفتم وآن حضرت در پيش كعبه نشسته بود ، به آن حضرت شكايت كردم از شدت ستمها كه از قريش مىديدم وآزارها وشكنجه‌ها كه از ايشان مىكشيدم وگفتم : يا رسول اللّه ! دعا نمىكنى از براي ما ؟ حضرت رنگش برافروخته شد وفرمود : مؤمنانى كه پيش از شما بودند بعضي از ايشان را به شانهء آهن ريزه ريزه مىكردند وبعضي را أره بر سر ايشان مىگذاشتند ومىبريدند وبا اينها صبر مىكردند واز دين بر نمىگشتند پس صبر كنيد بدرستى كه خدا اين دين را چنان تمام خواهد كرد واين دولت را چنان مستقر خواهد گردانيد كه سواره‌اى از أهل اين ملت تنها از صنعا به حضرموت رود واز كسى بغير از خدا نترسد « 2 » . در حديث ديگر منقول است كه : آن حضرت گذشت به عمار بن ياسر وأهل أو ديد كه مشركان مكة ايشان را عذاب مىكنند از براي اختيار اسلام ، حضرت فرمود كه : بشارت باد شما را اى آل عمار كه وعده‌گاه شما بهشت است « 3 » . وكلينى به سند صحيح از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : پروردگار من مرا امر كرده است به مداراى مردم چنانكه مرا امر
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى 2 / 54 . ( 2 ) . إعلام الورى 47 ؛ سنن أبي داود 2 / 252 ؛ المعجم الكبير 4 / 62 ؛ حلية الأولياء 1 / 144 . ( 3 ) . إعلام الورى 48 ؛ دلائل النبوة 2 / 282 ؛ مستدرك حاكم 3 / 438 .