أبو طالب حمزه را طلبيد وشمشير خود را برداشت وحمزه را گفت كه سلاى ناقة را بردار ، وحضرت را همراه خود آورد وبه نزد قريش آمد وايشان در دور كعبه نشسته بودند ، چون أبو طالب را ديدند وآثار غضب از روى أو مشاهده كردند از ترس از جاى خود حركت نكردند ، پس حمزه را گفت كه : خون وسرگين وكثافتهاى بچه دان ناقة را بر سبيلهاى ايشان بمال ، چون حمزه بر سبيل همه كشيد آن فضلات را أبو طالب رو به جانب حضرت گردانيد وگفت : حسب تو در ميان ما چنين است « 1 » .
وبه روايت ابن شهرآشوب وراوندى وديگران چون به گفتهء أبو جهل ، عقبة بن أبي معيط اندرون ناقة را آورد وبر پشت أطهر آن سرور انداخت آن حضرت در نماز بود پس حضرت فاطمه عليها السّلام آمد وآنها را از پشت آن حضرت دور كرد وگريست ، وچون حضرت از نماز فارغ شد گفت : خداوندا ! بر تو باد دفع گروه قريش ، بر تو باد دفع أبو جهل وعقبه وشيبه وعتبه واميّه .
عباس گفت : بخدا سوگند هركه را آن حضرت در آن روز نام برد همه را در روز بدر كشته در چاه ديدم « 2 » .
واين خبر به حمزه رسيد در غضب شد وبه مسجد آمد وكمان أبو جهل را گرفت وبر سرش زد وآن ملعون را بلند كرد وبر زمين زد ومردم جمع شدند وأبو جهل را از دست حمزه گرفتند وگفتند : اى حمزه ! مگر به دين محمد در آمدهاى ؟ گفت : آرى ؛ واز روى غضب شهادت بر زبان راند وبه نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وحضرت آيات قرآن را بر أو خواند وحقيّت خود را بر أو ظاهر كرد ، پس حمزه بار ديگر شهادت گفت ودر دين اسلام راسخ گرديد وأبو طالب شاد شد وشعري چند در تحسين حمزه ادا كرد « 3 » .
وعياشى به سند معتبر از حضرت باقر وصادق عليهما السّلام روايت كرده است كه : حضرت
هامش
( 1 ) . كافى 1 / 449 .
( 2 ) . رجوع شود به مناقب ابن شهرآشوب 1 / 91 وخرايج 1 / 51 وصحيح مسلم 3 / 1419 و 1420 ودلائل النبوة 2 / 278 - 280 .
( 3 ) . إعلام الورى 48 .