پس باز به نزد أبو طالب آمده گفتند : تو بزرگى از بزرگان مائي وبرادرزادهات ما را پراكنده كرد ، بيا تا ما به تو دهيم عمارة بن وليد را كه شريفتر وخوشروتر ونيكوتر قريش است وتو أو را به فرزندى خود بردار ومحمد را به ما بده تا ما أو را به قتل رسانيم .
أبو طالب فرمود : انصاف نكرديد با من ، فرزند خود را به شما دهم كه بكشيد ومن فرزند شما را تربيت كنم « 1 » ؟ !
وعياشى به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : چون مشركان به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مىگذشتند خم مىشدند وسر را به جامهء خود مىپيچيدند كه حضرت ايشان را نبيند ، پس حق تعالى اين آية را فرستاد
أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيابَهُمْ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَما يُعْلِنُونَ
« 2 » . « 3 »
وكلينى به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : أبو جهل لعين با عدهاى از قريش به نزد أبو طالب آمده گفتند : پسر برادر تو ( محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ) ما را وخدايان ما را آزار كرد أو را بطلب وامر كن كه بازايستد از ياد كردن خدايان ما وخداى خود . پس أبو طالب عليه السّلام فرستاد وآن حضرت را طلبيد ، چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم داخل شد ومشركان را ديد گفت
السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى
« 4 » ونشست .
أبو طالب گفت : اين گروه آمدهاند وچنين مىگويند .
حضرت فرمود : آيا تواند بود كلمهاى بگويند كه از اين سخن بهتر باشد وبه سبب آن بزرگ عرب شوند وبر همهء عرب مسلط گردند ؟
أبو جهل گفت : آرى كدام است آن كلمه ؟
حضرت فرمود : بگوييد « لا إله إلّا اللّه » ، چون اين را شنيدند انگشت در گوشهاى خود گذاشتند وبيرون رفتند وگريختند ومىگفتند : ما نشنيدهايم اين را در ملت آخرت ، نيست
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 2 / 228 ؛ قصص الأنبياء راوندى 318 . ودر هر دو مصدر نامى از امام باقر عليه السّلام نيامده است .
( 2 ) . سورهء هود : 5 .
( 3 ) . تفسير عياشى 2 / 139 .
( 4 ) . سورهء طه : 47 .