تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
وشيخ طبرسى وابن طاووس وابن شهرآشوب وراوندى وساير محدثان خاصه وعامه به طرق متعددة روايت كرده‌اند كه : چون اين آية نازل شد
وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
« 1 » - وبه قرائت أهل بيت عليهم السّلام : « ورهطك منهم المخلصين » « 2 » - يعنى : « انذار كن وبترسان خويشان نزديكتر خود را وگروه مخلصان خود را از ايشان » ، پس أمير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد وفرمود : يك صاع گندم از براي ايشان نان كن ويك پاى گوسفند را بپز ويك كاسه شير حاضر كن وفرزندان عبد المطلب را بطلب تا در شعب أبى طالب حاضر شوند ؛ چون حضرت ايشان را طلبيد وايشان چهل نفر بودند - وبه روايتي سى نفر « 3 » ، وبه روايتي ده نفر « 4 » - پس أبو لهب گفت : محمد گمان مىكند ما را سير مىتواند كرد هر يك از ما يك گوسفند مىخوريم وسير نمىشويم ويك كاسهء بزرگ شير مىخوريم وسيراب نمىشويم ؛ پس چون روز ديگر صبح شد ايشان در خانهء أبو طالب جمع شدند وعموهاى آن حضرت همه حاضر شدند ( عباس ، حمزه ، أبو طالب ، أبو لهب ) وچون داخل شدند تحيّتى كه در جاهليت شايع بود گفتند وحضرت به تحيّت اسلام يعنى سلام جواب ايشان داد ، واين بر ايشان گران آمد كه در تحيّت مخالفت طريقهء آنها نمود ؛ پس أمير المؤمنين عليه السّلام از آن نان وگوشت تريدي ساخت وبا كاسهء شير نزد ايشان گذاشت وأول پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم دست مبارك خود را بر بالاى تريد گذاشت وفرمود : « بسم اللّه » « بخوريد به نام خدا » اين سخن هم ايشان را خوش نيامد ، وچون بسيار گرسنه بودند شروع كردند به خوردن طعام وخوردند تا همه سير شدند واز طعام چيزى كم نشد واز شير آشاميدند تا همه سيراب شدند وهيچ كم نشد . چون حضرت خواست با ايشان سخن بگويد أبو لهب مبادرت نمود وگفت : عجب
هامش
( 1 ) . سورهء شعراء : 214 . ( 2 ) . تفسير قمى 2 / 142 ؛ تأويل الآيات الظاهرة 1 / 395 . ( 3 ) . تفسير فرات كوفي 301 ؛ طرائف 21 ؛ تفسير بغوى 3 / 401 . ( 4 ) . در رواياتى كه ديده شد تصريح به ده نفر نشده است ولى كلمهء « رهط » كه أهل لغت آن را به ده نفر يا كمتر معنى كرده‌اند در بعضي از روايات ديده شد مانند تاريخ ابن عساكر ومجمع الزوائد و . . .