بپوشان ، چون خوابيد از جانب حق تعالى به أو ندا رسيد
يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ . قُمْ فَأَنْذِرْ . وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ
« 1 » « اى جامه بر خود پيچيده ! برخيز پس بترسان از عذاب خدا ، وپروردگار خود را پس تكبير بگو وبه بزرگى ياد كن » پس حضرت برخاست وانگشت در گوش خود گذاشت وگفت : اللّه أكبر اللّه أكبر پس صداى آن حضرت به هر موجود رسيد وهمه با أو موافقت كردند « 2 » .
ودر نهج البلاغة از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام منقول است كه فرمود : در آن وقت يك خانه در اسلام جمع نكرده بود غير رسول خدا ومن وخديجة را ، ومن مىديدم نور وحى ورسالت را واستشمام مىكردم رايحهء پيغمبرى را ، وبتحقيق كه شنيدم نالهء شيطان را در وقتي كه وحى بر آن جناب نازل شد گفتم : يا رسول اللّه ! اين ناله چيست ؟ فرمود : اين نالهء شيطان است كه نااميد شد از آنكه أو را عبادت كنند ، يا علي ! بدرستى كه تو مىشنوى آنچه من مىشنوم وتو مىبينى آنچه مىبينم مگر آنكه تو پيغمبر نيستى وليكن وزير منى وعاقبت تو خير است « 3 » .
وطبرسى وغير أو روايت كردهاند كه : قحط عظيمى در ميان قريش بهم رسيد وأبو طالب عيال بسيار داشت ، پس حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به عباس فرمود : اى عباس ! برادرت أبو طالب عيال بسيار دارد واين تنگى در ميان مردم بهم رسيده است بيا تا عيال أو را تخفيف دهيم ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أمير المؤمنين عليه السّلام را گرفت وتربيت نمود وهميشه با آن حضرت بود تا آنكه چون مبعوث شد أول كسى كه به آن حضرت ايمان آورد أو بود « 4 » .
وبه سندهاى معتبر از عفيف روايت كردهاند كه گفت : من مرد تاجرى بودم در أيام حج به منى آمدم وبه نزد عباس رفتم كه متاعي به أو بفروشم ناگاه ديدم مردى از خيمه بيرون
هامش
( 1 ) . سورهء مدّثّر : 1 - 3 .
( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 74 .
( 3 ) . نهج البلاغة 300 - 301 ، خطبه 192 .
( 4 ) . إعلام الورى 39 ؛ طرائف 17 ؛ دلائل النبوة 2 / 162 ؛ كامل ابن أثير 2 / 58 .