گذشت حق تعالى دل أو را بهترين دلها وخاشعتر ومطيعتر وبزرگتر از همهء دلها يافت پس ديدهء آن حضرت را نور ديگر داد وامر فرمود كه درهاى آسمان را گشودند وفوج فوج از ملائكة به زمين مىآمدند وآن حضرت نظر مىكرد وايشان را مىديد ورحمت خود را از ساق عرش تا سر آن حضرت متّصل گردانيد ، پس جبرئيل عليه السّلام فرود آمد وأطراف آسمان وزمين را فرو گرفت وبازوى آن حضرت را گرفت وحركت داد وگفت : يا محمد ! بخوان ، گفت : چه بخوانم ؟ گفت :
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ . خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ
« 1 » پس وحيهاى خدا را به أو رسانيد « 2 » .
وبه روايت ديگر : پس بار ديگر جبرئيل با هفتاد هزار ملك وميكائيل با هفتاد هزار ملك نازل شدند وكرسي عزت وكرامت براي آن حضرت آوردند وتاج نبوت بر سر آن سلطان سرير رسالت گذاشتند ولواى حمد را به دستش دادند وگفتند : بر اين كرسي بنشين وخداوند خود را حمد كن « 3 » .
وبه روايت ديگر : آن كرسي از ياقوت سرخ بود وپايهاى از آن از زبرجد بود وپايهاى از مرواريد « 4 » ، پس چون ملائكة بالا رفتند وآن حضرت از كوه حرا به زير آمد أنوار جلال أو را فرو گرفته بود كه هيچكس را ياراى آن نبود كه به آن حضرت نظر كند وبر هر درخت وگياه وسنگ كه مىگذشت آن جناب را سجده مىكردند وبه زبان فصيح مىگفتند :
« السلام عليك يا نبىّ اللّه السلام عليك يا رسول اللّه » وچون داخل خانهء خديجة شد از شعاع خورشيد جمالش خانه منوّر شد ، خديجة گفت : يا محمد ! اين چه نور است كه در تو مشاهده مىكنم ؟ فرمود كه : اين نور پيغمبرى است بگو « لا إله إلّا اللّه محمّد رسول اللّه » ، خديجة گفت : سالهاست كه من پيغمبرى تو را مىدانم ؛ پس شهادت گفت وبه آن حضرت ايمان آورد پس حضرت گفت : اى خديجة ! من سرمايى در خود مىيابم جامه بر من
هامش
( 1 ) . سورهء علق : 1 و 2 .
( 2 ) . تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام 156 - 157 .
( 3 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 73 - 74 .
( 4 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 72 .