تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
آخر الزمان صلّى اللّه عليه وآله وسلّم داده بود ، روزى آن حضرت گلوى شيطان را بر ستونى از ستونهاى مسجد فشرد كه زبانش به دست آن حضرت رسيد وفرمود : اگر نه دعاى سليمان بود كه از خدا طلبيد پادشاهى به أو داده شود كه احدى را بعد از أو سزاوار نباشد هرآينه شيطان را به شما مىنمودم « 1 » . هشتم - ابن شهرآشوب روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم متوجه غزوهء حنين شد در اثناى راه علمها وبيرقها برگشت وعرض كردند به خدمت آن حضرت كه : يا رسول اللّه ! مار عظيمى راه را بر ما سد كرده است مانند كوه عظيمى ونمىتوانيم گذشت ، چون حضرت به نزديك أو رفت مار سر برداشت وگفت : السلام عليك يا رسول اللّه من هيثم بن طاح بن ابليسم وايمان به تو آورده‌ام وبا ده هزار نفر از أهل بيت خود آمده‌ام كه تو را يارى كنم بر حرب اين كافران ، حضرت فرمود كه : از سر راه دور شو وبا أهل خود از جانب راست ما بيا ، پس أو راه را گشود ومسلمانان عبور كردند « 2 » . نهم - در كتاب اختصاص از اصبغ بن نباته مروى است كه : در روز جمعه جناب أمير المؤمنين عليه السّلام بعد از عصر در مسجد كوفه نشسته بود ناگاه مرد بلندى آمد مانند بدويان وبر آن حضرت سلام كرد ، حضرت فرمود : چه شد آن جنّى كه به نزد تو مىآمد ؟ گفت : يا أمير المؤمنين ! پيوسته به نزد من مىآيد . آن جناب فرمود كه : قصهء خود را براي اين جماعت نقل كن . گفت : پيش از بعثت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در يمن خوابيده بودم ناگاه جنّى در نصف شب به نزد من آمد وسر پا بر من زد وگفت : بنشين ، هراسان برجستم ونشستم ، گفت : بشنو ، پس شعري چند خواند كه مضمون آنها اين است : « عجب دارم من از جنّيان وسوار شدن ايشان بر شتران در حالتي كه متوجهند بسوى مكة وطلب هدايت مىنمايند ، پس ياد كن ومتوجه شو بسوى برگزيدهء فرزندان هاشم وببين عزت وشرف أو را » ، چون صدا
هامش
( 1 ) . قرب الإسناد 175 . ( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 138 .