تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
كه : برو بسوى اين وادى وچون دشمنان خدا از جنّيان متعرض تو شوند دفع كن ايشان را به آن قوّتى كه خدا تو را عطا كرده است ومتحصّن شو از ايشان به نامهاى بزرگوار خدا كه تو را به علم آنها مخصوص گردانيده است ؛ وصد نفر از صحابه را با آن حضرت همراه كرد وفرمود : با آن حضرت باشيد وآنچه بفرمايد أطاعت نماييد . پس أمير المؤمنين عليه السّلام متوجه آن وادى شد وچون نزديك كنار وادى رسيد فرمود به أصحاب كه : در كنار وادى بايستيد وتا شما را رخصت ندهم حركت مكنيد ، وخود پيش رفت وپناه برد به خدا از شرّ دشمنان خدا وبهترين نامهاى خدا را ياد كرد واشاره نمود أصحاب خود را كه : نزديك بياييد ، چون نزديك آمدند ايشان را بازداشت وخود داخل وادى شد ، پس باد تندى وزيد نزديك شد كه لشكر بر رو درافتند واز ترس قدمهاى ايشان لرزيد ؛ پس حضرت فرياد زد كه : منم علي بن أبي طالب وصىّ رسول خدا وپسر عمّ أو ، اگر خواهيد وتوانيد در برابر من بايستيد ، پس صورتها پيدا شد مانند زنگيان وشعله‌هاى آتش در دست داشتند وأطراف وادى را فرو گرفتند وحضرت پيش مىرفت وتلاوت قرآن مىنمود وشمشير خود را به جانب راست وچپ حركت مىداد ، چون به نزديك آنها رسيد مانند دود سياهى شدند وبالا رفتند وناپيدا شدند پس حضرت « اللّه أكبر » گفت واز وادى بالا آمد وبه نزديك لشكر ايستاد ، وچون آثار آنها بر طرف شد صحابه گفتند : چه ديدى يا أمير المؤمنين ؟ ما نزديك بود كه از ترس هلاك شويم وبر تو ترسيديم . حضرت فرمود : چون ظاهر شدند من صدا به نام خدا بلند كردم تا ضعيف شدند ورو به ايشان تاختم وپروا از ايشان نكردم واگر بر هيئت خود مىماندند همه را هلاك مىكردم ، پس خدا كفايت شرّ ايشان از مسلمانان نمود وباقيماندهء ايشان به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رفتند كه به آن حضرت ايمان بياورند واز أو أمان بگيرند . وچون جناب أمير المؤمنين عليه السّلام با أصحاب خود به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم برگشت وخبر را نقل كرد حضرت شاد شد ودعاى خير كرد براي أو وفرمود : پيش از تو آمدند آنها