تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
واز أبو حمزهء ثمالى روايت كرده است كه : ايشان از « بنى شيبان » بودند « 1 » . وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از مكة بيرون رفت با زيد بن حارثه به جانب بازار عكاظ كه مردم را به اسلام دعوت نمايد پس هيچ‌كس أجابت آن حضرت نكرد وبسوى مكة برگشت ، چون به موضعي رسيد كه آن را « وادى مجنه » مىگويند به نماز شب ايستاد ودر نماز شب تلاوت قرآن مىنمود ، گروهى از جن گذشته وچون قرائت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را شنيدند بعضي با بعضي گفتند : ساكت شويد ، چون حضرت از تلاوت فارغ شد به جانب قوم خود رفتند انذار كنندگان گفتند : اى قوم ! بدرستى كه ما شنيديم كتابي را كه نازل شده است بعد از موسى در حالتي كه تصديق‌كننده است آنچه را پيش از أو گذشته است ، هدايت مىكند بسوى حق وبسوى راه راست ، اى قوم ما ! أجابت كنيد داعى خدا را وايمان آوريد به أو تا بيامرزد گناهان شما را وپناه دهد شما را از عذاب اليم . پس برگشتند به خدمت آن حضرت وايمان آوردند وآن جناب ايشان را تعليم كرد شرايع اسلام ، وحق تعالى سورهء جن را نازل گردانيد ورسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم والى وحاكمى بر ايشان نصب كرد وهر وقت به خدمت آن جناب مىآمدند ؛ وامر كرد أمير المؤمنين عليه السّلام را كه مسائل دين را تعليم ايشان نمايد ودر ميان ايشان مؤمن وكافر وناصبي ويهودي ونصراني ومجوسي مىباشند وايشان از فرزندان جان‌ّاند « 2 » . دوم - ابن بابويه به سند معتبر از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : زنى بود از جنّيان كه أو را « عفرا » مىگفتند ومكرر به خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مىآمد وسخنان أو را مىشنيد وبه صالحان جن مىرسانيد وآنها بدست أو ايمان مىآوردند ، وچند روز به خدمت آن حضرت نيامد وحضرت از جبرئيل أحوال أو را سؤال نمود ، جبرئيل گفت : به ديدن خواهر ايمانى خود رفته است كه از براي خدا أو را دوست دارد ، حضرت فرمود : بهشت از براي آنهاست كه براي خدا با يكديگر دوستى مىكنند بدرستى كه حق تعالى در
هامش
( 1 ) . مجمع البيان 5 / 368 ، ودر آن « بنى شيصبان » آمده است . ( 2 ) . تفسير قمى 2 / 299 .