در سجده ديد ، سنگى گرفت كه بر آن حضرت بيندازد ، چون دست را بلند كرد دستش بر سنگ خشكيد « 1 » .
بيست وهفتم - ابن شهرآشوب از ابن عباس روايت كرده است كه : آن حضرت در مسجد قرائت قرآن مىنمود به آواز بلند پس كفار قريش متأذّى شدند وبرخاستند كه آن حضرت را بگيرند ، ناگاه دستهاى خود را در گردنها غل شده ديدند ونابينا شدند كه جايى را نمىديدند ، پس به خدمت آن حضرت آمدند وسوگند دادند آن حضرت را ، آن جناب دعا كرد ودستهايشان به زير آمد وروشن شدند ، پس آيات أول سورهء كريمهء « يس » نازل شد « 2 » .
بيست وهشتم - ابن شهرآشوب از أبو ذر روايت كرده است كه : حضرت در سجود بود أبو لهب سنگى گرفت وخواست كه بر آن جناب بيندازد دستش در هوا ماند ونتوانست به زير آورد ، به حضرت تضرع كرد وسوگندها ياد كرد كه اگر عافيت بيابد آزار آن حضرت نكند ، وچون آن جناب دعا كرد ودستش به زير آمد گفت : تو جادوگر حاذقى بودهاى ، پس سورهء « تبّت » نازل شد « 3 » .
بيست ونهم - ابن شهرآشوب روايت كرده است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به نزد بنى شجاعه رفت واسلام را بر ايشان عرض كرد ، ايشان ابا كردند وبا پنج هزار سوار از پى رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمدند ، چون به نزديك رسيدند آن جناب دعا كرد وبادي وزيد وهمه هلاك شدند « 4 » .
سىام - ابن شهرآشوب وديگران روايت كردهاند كه : ابن قميه در روز جنگ أحد سنگى به جانب رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم انداخت وبر پاى آن جناب آمد ، حضرت فرمود : خدا تو را ذليل گرداند ، چون از جنگ برگشت در موضعي خوابيد پس بز كوهى آمد وشاخ
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 110 .
( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 110 .
( 3 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 110 .
( 4 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 111 .