تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
وآخر منّت گذاشت وسر داد ايشان را ، پس خدا اين آية را فرستاد
وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ
« 1 » . « 2 » نوزدهم - ابن شهرآشوب وأكثر مورخان روايت كرده‌اند كه : چون كفار قريش از جنگ بدر برگشتند أبو لهب از أبو سفيان پرسيد كه : سبب انهزام شما چه بود ؟ أبو سفيان گفت : همين كه ملاقاة كرديم يكديگر را گريختيم وايشان ما را كشتند وأسير كردند به هر نحو كه خواستند ومردان سفيد ديديم كه بر اسبان أبلق سوار بودند در ميان آسمان وزمين وهيچ‌كس در برابر آنها نمىتوانست ايستاد . أبو رافع به امّ الفضل دختر عباس گفت كه : اينها ملائكه‌اند ، أبو لهب كه اين را شنيد برخاست وأبو رافع را بر زمين زد ، امّ الفضل عمود خيمه را گرفت وبر سر أبو لهب زد كه سرش شكست وبعد از آن هفت روز زنده ماند وخدا أو را به « عدسه » مبتلا كرد ؛ وعدسه مرضى بود كه عرب از سرايت آن حذر مىكردند پس به اين سبب سه روز در خانه ماند كه پسرهايش نيز به نزديك أو نمىرفتند كه أو را دفن كنند تا آنكه أو را كشيدند ودر بيرون مكة انداختند وسنگ بسيارى بر روى أو انداختند تا پنهان شد « 3 » . مؤلف گويد : اكنون بر سر راه عمره واقع است وهركه از آن موضع مىگذرد سنگى چند بر آن موضع مىاندازد وتلّ عظيمى شده است ، پس تأمل كن كه مخالفت خدا ورسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چگونه صاحبان نسبهاى شريف را از شرف خود بىبهره گردانيده است وأطاعت خدا ورسول چگونه مردم بىحسب ونسب را به درجات رفيعه بلند ساخته است وبه أهل بيت عزت وشرف ملحق گردانيده است . بيستم - ابن شهرآشوب از ابن عباس روايت كرده است كه : در جنگ احزاب أبو سفيان هفت هزار تيرانداز را مقرر كرد كه به يك‌دفعه تير به جانب لشكر آن حضرت بيندازند ، چون صحابه بر اين مطّلع شدند ترسيدند وبه آن حضرت شكايت كردند ،
هامش
( 1 ) . سورهء فتح : 24 . ( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 106 ؛ مجمع البيان 5 / 123 ؛ سنن أبي داود 2 / 265 . ( 3 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 108 ؛ مجمع البيان 2 / 528 ؛ تاريخ طبري 2 / 40 .