بود ؟ حضرت فرمود : براي تو خواهد بود آنچه براي همهء مسلمانان است وبر تو خواهد بود آنچه بر همهء مسلمانان است ، گفت : مىخواهم بعد از خود مرا خليفه گردانى ، حضرت فرمود : اختيار اين امر بدست خداست وبدست من وتو نيست ، گفت : پس مرا أمير صحرا گردان وتو أمير شهرها باش ، حضرت فرمود كه : نمىشود ، گفت : پس چه چيزى براي من مقرر مىگردانى ؟ فرمود : آن را مقرر مىگردانم كه بر أسب سوار شوى وجهاد كنى ، گفت :
الحال من اين را دارم ، برخيز با تو سخنى چند بگويم ؛ پس حضرت را مشغول حرف گردانيد واشاره كرد به أزيد پسر عمّ خود كه : شمشير را بكش وبزن ، أزيد به عقب آن حضرت رفت وشمشير را يك شبر كشيد وديگر هرچند سعى كرد نتوانست كشيد وهرچند عامر أو را اشاره مىكرد وأو سعى مىكرد نمىتوانست كشيد .
وبه روايت ديگر أزيد گفت : ديوارى ميان من وآن حضرت حايل شد وچون بار ديگر اراده كردم عامر را ميان خود ورسول خدا ديدم ، چون حضرت را نظر به أزيد افتاد وديد كه أو سعى مىكند كه شمشير را از غلاف بكشد گفت : خداوندا ! كفايت شرّ ايشان بكن ، ومردم هجوم آوردند وايشان گريختند وهيچيك به منزل خود نرسيدند ، حق تعالى بر أزيد صاعقهاى فرستاد وأو را هلاك كرد وعامر به خانهء زن سلوليّه فرود آمد ومادهء طاعونى در انگشتش بهم رسيد ومىگفت : اى عامر ! آيا غده مانند غدهء شتر بهم رسانيدى ودر خانهء سلوليه خواهى مرد ؟ - وايشان فرود آمدن در آن قبيله را ننگ خود مىدانستند - پس أسب خود را طلبيد وسوار شد وچون اندك راهى رفت راه جهنم را در پيش گرفت وبه درك أسفل منزل گزيد « 1 » .
هيجدهم - ابن شهرآشوب وديگران از ابن عباس وغير أو روايت كردهاند كه : در جنگ حديبيّه هشتاد نفر از أهل مكة از كوه تنعيم فرود آمدند به قصد هلاك آن حضرت ، پس حضرت نفرين كرد وخدا ديدههاى ايشان را گرفت كه صحابه ايشان را دستگير كردند
هامش
( 1 ) . رجوع شود به سعد السعود 218 ومناقب ابن شهرآشوب 1 / 105 - 106 وإعلام الورى 126 وسيرهء ابن هشام 4 / 568 .