به صحرا رفت وهيزم بسيارى جمع كرد وبه دوش گرفت وبرگشت ، صحابه گفتند : يا رسول اللّه ! أو زنده برگشت ، حضرت أو را طلبيد وفرمود هيزم را بر زمين گذاشت ودر ميان هيزم مار سياهى را ديدند كه چوبى را به دندان گرفته است ، فرمود : اى يهودي ! امروز چهكار كردى ؟ گفت : كارى نكردم به غير آنكه دو گردهء نان خشك داشتم يكى را خود خوردم وديگرى را به مسكينى تصدّق كردم ، حضرت فرمود كه : به همان تصدّق خدا دفع ضرر اين مار از أو كرده وبه تصدّق خدا مرگهاى بد را دفع مىكند « 1 » .
پنجاه ويكم - شيخ طبرسى وراوندى وابن شهرآشوب روايت كردهاند كه : أبو برا - كه أو را « ملاعب الاسنّة » مىگفتند واز بزرگان عرب بود - به مرض استسقا مبتلا شد ولبيد بن ربيعه را خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرستاد با دو أسب وچند شتر ، حضرت اسبان وشتران را رد كرد وفرمود : من هديهء مشرك را قبول نمىكنم ، لبيد گفت : من گمان نمىكردم كه كسى از عرب هديهء أبو برا را رد كند ، حضرت فرمود : اگر من هديهء مشركي را قبول مىكردم البتة از أو رد نمىكردم ، پس لبيد عرض كرد : علتي در شكم أبو برا بهم رسيده واز تو طلب شفا مىكند ، حضرت اندك خاكى از زمين برداشت وآب دهان مبارك بر آن انداخت وبه أو داد وفرمود : اين را در آب بريز وبده به أو كه بخورد ، لبيد آن را گرفت وگمان كرد كه حضرت به أو استهزاء كرده ، چون آورد وبه خورد أبو برا داد فورا شفا يافت چنانكه گويا از بندى رها شد « 2 » .
پنجاه ودوم - شيخ طوسي وطبرسى وابن شهرآشوب به سندهاى معتبر از جماعت كثيرى از صحابه روايت كردهاند كه : ما در برابر روم بوديم در جنگ تبوك وآذوقهء ما تمام شد وگرسنگى بر مردم مستولى شد وخواستند كه شتران خود را بكشند ، حضرت فرمود ندا كردند كه : هركه طعامي با خود دارد بياورد ، وفرمود تا نطعها پهن كردند ، شخصي يك مد مىآورد وديگرى نيم مد مىآورد وجميع آنچه آوردند از سى صاع زيادة نشد ومردم
هامش
( 1 ) . كافى 4 / 5 .
( 2 ) . إعلام الورى 28 ؛ خرايج 1 / 33 - 34 با اندكى تفاوت ؛ مناقب ابن شهرآشوب 1 / 156 .