چهل وسوم - خاصه وعامه روايت كردهاند كه : چون پادشاه فرنگ نامهء حضرت را تعظيم كرد وپادشاه عجم نامهء حضرت را پاره نمود ، حضرت أو را دعا كرد واين را نفرين نمود وملك فرنگيان پاينده ماند وپادشاه عجم كشته شد وبزودى ملك ايشان زايل شد وفرزندان ايشان أسير مسلمانان شدند « 1 » .
چهل وچهارم - ابن شهرآشوب روايت كرده است از جعفر بن نسطور رومى گفت : در خدمت آن حضرت بودم در جنگ تبوك روزى تازيانه از دست آن حضرت افتاد من از أسب به زير آمدم وتازيانه را به آن حضرت دادم ، حضرت به من نظر افكند وفرمود : كه :
خدا عمر تو را دراز گرداند ؛ پس أو سيصد وبيست سال زندگانى كرد « 2 » .
چهل وپنجم - ابن شهرآشوب روايت كرده است كه : روزى آن حضرت به عبد اللّه بن جعفر طيار گذشت وأو در كودكى بازى مىكرد وخانهاى از گل مىساخت ، حضرت فرمود : چه مىكنى اين را ؟ گفت : مىخواهم بفروشم ، فرمود : قيمتش را چه مىكنى ؟
گفت : رطب مىخرم ومىخورم ، حضرت فرمود : خداوندا ! در دستش بركت بگذار وسودايش را سودمند گردان ؛ پس چنان شد به بركت دعاى آن حضرت كه هيچ چيز نخريد كه در آن سود نكند وآن قدر مال بهم رسانيد كه به جود وبخشش أو مثل مىزدند وأهل مدينه كه قرض مىگرفتند وعده مىدادند كه : چون وقت عطاى عبد اللّه بن جعفر بشود پس مىدهيم « 3 » .
چهل وششم - روايت كرده است كه : أبو هريره مشت خرمائى نزد آن حضرت آورد وگفت : يا رسول اللّه ! دعا كن براي من به بركت ، حضرت دعا كرد وفرمود : دو دست در ميان كيسه كن وهرچه خواهى بيرون آور ، پس چنين كرد وچندين وسق از آن كيسه بيرون آورد وباز باقي بود « 4 » .
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 117 ؛ دلائل النبوة 6 / 109 .
( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 117 .
( 3 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 118 .
( 4 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 118 .