چهلم - ابن شهرآشوب روايت كرده است كه : چون حضرت در مكة از اذيت قريش دلگير شد به جانب أراك « 1 » عرفات بيرون رفت ودر آنجا شترى چند از أبو ثروان مىچريدند ، چون آن ملعون آمد گفت : تو كيستى ؟ فرمود : منم محمد رسول خدا ، گفت :
برخيز شترى كه تو در ميان آنها باشى شايسته نمىباشد ، حضرت فرمود : خداوندا ! عمر وتعب أو را طولانى گردان . راوي گفت كه : من أو را ديدم به بدترين أحوال كه پير شده بود واز بسيارى محنت وبلا آرزوى مرگ مىكرد وأو را ميسّر نمىشد ومردم مىگفتند كه : اين از اثر نفرين آن حضرت است « 2 » .
چهل ويكم - ابن شهرآشوب روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در باب سبى هوازن با صحابه سخن گفت والتماس فرمود كه پس دهند به ايشان ، همه دادند بغير از دو كس ، حضرت فرمود : ايشان را مخيّر كنيد ميان منّت گذاشتن وفدا گرفتن ، پس يكى به فرمودهء حضرت رها كرد وديگرى ابرام كرد وگفت : رها نمىكنم ؛ چون پشت كرد حضرت فرمود : خداوندا ! بهرهاش را خسيس گردان ، چون آمد حصّهء خود را جدا نمايد از أسيران به دخترهاى باكره وپسران مىرسيد ومىگذشت تا آنكه به پيرزالى رسيد گفت :
اين را مىگيرم كه مادر قبيله است وفداى بسيارى براي خلاصي أو به من خواهند داد ، چون أو را گرفت زن بىقدرى بود كه هيچكس در قبيله نداشت ومدتي خرج أو را كشيد وديد كسى نمىآيد أو را فدا بدهد أو را رها كرد « 3 » .
چهل ودوم - ابن شهرآشوب روايت كرده است كه : نزد خديجة زن نابينايى بود حضرت به أو گفت : ديدههاى تو صحيح باد ، همان ساعت روشن شد ، خديجة گفت :
دعاى مباركى بود ، حضرت فرمود : من رحمت عالميانم « 4 » .
هامش
( 1 ) . أراك : درختى است شبيه به درخت أنار ، از شاخهها وبرگهايش مسواك درست مىكنند ، در مناطق گرمسير مىرويد . ( فرهنگ عميد 1 / 127 ) .
( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 115 ؛ خرايج 1 / 56 .
( 3 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 115 - 116 .
( 4 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 117 .