تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
اكنون از اين در كسى داخل مىشود كه بهترين اوصياست ومنزلتش به پيغمبران از همه كس نزديكتر است ؛ پس علي بن أبي طالب عليه السّلام داخل شد وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : خداوندا ! از أو گرما وسرما را بر طرف كن ، پس آن حضرت ديگر گرما وسرما نيافت تا به رحمت حق واصل گرديد ودر زمستانها به يك پيراهن مىگذرانيد « 1 » . سى وهشتم - راوندى روايت كرده است كه : يكى از أنصار بزغاله‌اى داشت آن را ذبح كرد وبه زوجهء خود گفت كه : بعضي را بپزيد وبعضي را بريان كنيد شايد حضرت رسول ما را مشرّف گرداند وامشب در خانهء ما افطار كند ، وبسوى مسجد رفت ودو طفل خرد داشت چون ديدند كه پدر ايشان بزغاله را كشت يكى به ديگرى گفت : بيا تو را ذبح كنم ، وكارد را گرفت وأو را ذبح كرد ، مادر كه آن حال را مشاهده كرد فرياد كرد وآن پسر ديگر از ترس گريخت واز غرفه به زير افتاد ومرد ، وآن زن مؤمنه هر دو طفل مردهء خود را پنهان كرد وطعام را براي قدوم حضرت مهيّا كرد ، چون حضرت داخل خانهء انصارى شد جبرئيل عليه السّلام فرود آمد وگفت : يا رسول اللّه ! بفرما كه پسرهايش را حاضر گرداند ، چون پدر به طلب پسرها بيرون رفت مادر ايشان گفت كه : حاضر نيستند وبه جايى رفتند ، برگشت وگفت : حاضر نيستند ، حضرت فرمود : البتة مىبايد حاضر شوند ، باز پدر بيرون آمد ومبالغه كرد ، مادر أو را بر حقيقت حال مطّلع گردانيد وپدر آن دو فرزند مرده را نزد حضرت حاضر كرد ، حضرت دعا كرد وخدا هر دو را زنده كرد وعمر بسيار كردند « 2 » . سى ونهم - ابن شهرآشوب روايت كرده است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نامه‌اى به قبيلهء بنى حارثه نوشت وايشان را به اسلام دعوت كرد ، ايشان نامهء حضرت را شستند ودلو خود را به آن پينه كردند ، حضرت ايشان را نفرين كرد كه خدا عقل ايشان را سلب كند ، بعد از آن ايشان چنان شدند كه در قلّت عقل وتدبير ونامربوط گفتن در ميان عرب مثل شدند « 3 » .
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 103 . ( 2 ) . خرايج 2 / 926 . ( 3 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 115 ؛ مغازى 3 / 982 - 983 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 588 | العلامة المجلسي