يزيد را ديدم كه سياه بود وباقي موهاى سر وريشش همه سفيد بود ، گفتم : هرگز چنين چيزى نديدهام كه ميان سر تو سياه است وباقي سفيد است ، گفت : سببش آن است كه روزى با كودكان بازى مىكردم حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گذشت ، من بر آن حضرت سلام كردم ، جواب سلام من داد وفرمود : تو كيستى ؟ گفتم : منم سايب برادر نمر بن قاسط ، پس دست مبارك خود را بر ميان سر من ماليد ودعاى بركت براي من كرد وبه اين سبب جاى دست مباركش چنين سياه مانده است « 1 » .
بيست وهشتم - در روايات بسيار وارد شده است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چون أمير المؤمنين عليه السّلام را به يمن فرستاد گفت : يا رسول اللّه ! اگر در قضائي شك كنم چه كنم ؟
حضرت فرمود كه : خدا دل تو را هدايت خواهد كرد وزبان تو را به حق گويا خواهد گردانيد ، أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : بعد از آن در هيچ حكمي شك نكردم « 2 » .
بيست ونهم - راوندى وابن شهرآشوب روايت كردهاند كه مرة بن جعيل گفت : با رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در بعضي از غزوات همراه بودم وبر ماديانى سوار بودم ، حضرت فرمود : بيا اى صاحب أسب ، گفتم : يا رسول اللّه ! لاغر وناتوان است ، حضرت تازيانهء كوچكى در دست داشت آهسته بر آن زد وگفت : خداوندا ! بركت ده از براي أو در اين ماديان ؛ پس چنان شد كه هرچند ضبطش مىكردم نمىايستاد وبر همهء اسبان سبقت مىكرد واز شكم آن موازى دوازده هزار درهم از فرزندان آن فروختم به بركت دعاى آن حضرت « 3 » .
سىام - راوندى از عثمان بن جنيد روايت كرده است كه : مرد نابينائى به خدمت آن حضرت آمد واز حال خود شكايت كرد ، حضرت فرمود كه : وضو بساز ودو ركعت نماز
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 53 ؛ دلائل النبوة 6 / 209 ؛ أسد الغابة 2 / 402 .
( 2 ) . خرايج 1 / 53 ؛ مناقب ابن شهرآشوب 1 / 118 ؛ أنساب الأشراف 2 / 101 ؛ دلائل النبوة 5 / 397 ؛ حلية الأولياء 4 / 381 ؛ مسند أحمد بن حنبل 2 / 68 و 92 و 451 .
( 3 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 116 ؛ خرايج 1 / 54 ؛ دلائل النبوة 6 / 153 ؛ أسد الغابة 1 / 546 . ودر سه مصدر أخير بجاى « مرة بن جعيل » ، « جعيل » ذكر شده است .