تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
آخرت رسيد وتعب دنيا را ترك كرده راحت عقبى را براي خود پسنديد « 1 » . سىام - ابن شهرآشوب از جابر انصارى وعبادة بن صامت روايت كرده است كه : در باغ بنى نجار شترى مست شده بود وهركه داخل آن باغ مىشد أو را مجروح مىكرد ، پس پيغمبر داخل آن باغ شد وشتر را طلبيد ، شتر پيش آمد ودهان خود را نزد آن حضرت به زمين نهاد وتذلّل نمود ، حضرت آن را مهار كرد وبه صاحبش داد . صحابه عرض كردند : يا رسول اللّه ! حيوانات پيغمبرى تو را مىدانند ؟ فرمود : هيچ‌كس نيست كه پيغمبرى مرا نداند بغير از أبو جهل وساير كافران قريش . صحابه عرض كردند : ما را سجدهء تو كردن سزاوارتر است از حيوانات . حضرت فرمود : من مىميرم ، كسى را سجده كنيد كه زنده است وهرگز نمىميرد « 2 » . سى ويكم - در تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام مذكور است كه : ده نفر از يهود براي لجاجت ومخاصمه به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمدند وخواستند سؤالي چند بكنند ، ناگاه اعرابى آمد وعصائى به دوش خود گرفته بود وبر سر عصا هميانى سربسته آويخته بود وگفت : يا محمّد ! مرا جواب بگو از آنچه از تو سؤال مىكنم . حضرت فرمود : اين يهودان قبل از تو آمده‌اند ، رخصت مىدهى سؤال ايشان را أول جواب بگويم ؟ اعرابى گفت : من غريبم وآنها از أهل اين شهرند وباز آنها از أهل كتابند وبا تو در ملت شركتى دارند ، واگر ميان تو وايشان چيزى بگذرد خاطر من جمع نمىشود واحتمال مىدهم كه با يكديگر توطئه كرده باشيد ، ومن قانع نمىشوم مگر به معجزهء هويدايى . رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : علي بن أبي طالب را بطلبيد ، چون آن حضرت حاضر شد اعرابى عرض كرد : يا محمد ! اين را براي چه طلبيدى ؟ من با تو كار دارم . حضرت فرمود : تو از من بيان طلبيدى واين علي بن أبي طالب است صاحب بيان
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 135 . ( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 132 .